اگر من جای معلم بودم از این واکنش بچه ها استفاده مفیدی میکردم و می گفتم حالا که
درس در مورد گوش هست آنهم گوش میانی و داخلی ، این صدای نخراشیده ایی که انتظارش را
نداریم از ته کلاس، خودش نمونه ایی هست که گوش ما کار چشم را نمی تواند انجام بدهد
چون شنیدن کی بود مانند دیدن، این هستکه من معلم الان نمیتونم با گوشم تشخیص بدهم
که این کار را کی میکند ، حالا بیایید کارکرد چشم را ببینیم چطور هست، ای کسی که
صدا تق تق درمیاری حالا جلوی چشم من این کار را بکن، ببینیم من می فهمم کی هست یا
نه،،،

بعد که دانش آموز گول خورد و خودش را لو داد، معلم او را از کلاس بیرون کند و بگوید
حالا برو بیرون و به درس من برای یک هفته نه گوش بکن و نه نگاه بکن ، بعد بیا و
برای من فرق کارکرد گوش ندادن به درس و نگاه نکردن به این نقاشی بسیار زیبای من روی
تخته ، با فرق سرکلاس بودن در چی هست...

بعد آقای کیارستمی از کارشناسانش می پرسید: به نظر شما سیستم آموزشی که بچه را اصلا
به درس جلب نکند و علاقمند نکند و فقط بگوید و برود جز این نیست که دانش آموز حوصله
اش سر برود و خیال کند که زورکی دارد به کلاس می آید؟

خلاصه اگر بچه ها لو بدهند یا ندهند فرقی نمی کند چون بچه ها خسته اند و انگیزه ای
برای این درس ندارند. انگیزه که ایجاد شد همه کسانی که علاقمند به درس هستند آن کسی
را که مانع می شود حتما لو می دهند چون می خواهند بحث شیرین گوش میانی را تا آخر
دنبال کنند. چرا که نه ...