شعر تازهای از سیمین بهبهانی
پای کوب و دست افشان
شورها به سر دارم
دف به کف، زبی تابی،
تاب در کمر دارم
پایه در زمین ثابت
ایستا چو پرگارم
وز برای چرخیدن
پایه ای دگر دارم.
می گشایم از دامن
چتر پرگل و سوسن
دست هات می لرزد:
از دلت خبر دارم
ای زکار دل غافل
بد مکن زغیرت دل
من به کس نیفشانم
گرچه نقل تر دارم.
تا نگاه مشتاقم
با تو عشق می بازد
جمله خلق می داند
با چه کس نظر دارم.
گرچه تاق ابرویم
با کرشمه می لرزد
دل زبیم خالی کن
بام بی خطر دارم.
رشته های زرینی
تاب دادم از گیسو
تا به رخ بیفشانم
یا زچهره بر دارم.
گفتی از ترنجستان
بوی عشق می آید
زان ترنج ها جفتی
گفتمت به بر دارم.
میل پاکوبیدن
با منت اگر باشد
من چنین هوا در سر
از تو بیش تر دارم.
در شبی پراز شادی
با تو پا ی می کوبم
فرصتی ست مقدور
مایه این قدر دارم.
آن که شادمانی را
کفر محض می خواند
گو بنالد از حسرت
من دو گوش کر دارم!!
وبسایت بنیاد هنر مسیحیان ایران وبسایتی برای هنرمندان مسیحی، برگزار کنندۀ جشنوارههای هنری، و ارائه کنندۀ مطالبی در زمینههای هنر، موسیقی، پرستش، و مطالب دیگر
ارائۀ مجلۀ شبان (که از سال ۲۰۰۰ منتشر میشود) به همراه آرشیو غنی از تعالیم، کتابها و موعظهها در تارنمای تعلیم
کلمه مجلهای است غنی و در خدمت ایمان و فرهنگ مسیحان ایرانی که از سال ۱۹۹۵ فعالیت میکند
تصور کن اندامی را که آزادانه بدون هیچ قید و بندی، زیبایی را به رخِ کسانی می کشد
که منعش می کنند از بودن .
تصور کن آنقدر فرصت را غنیمت بشمری که گوشهایت را ببندی به روی بدخواهان و شادی را
از دست ندهی
این گونه رقص مناجات است
رقصی در حضور نیزه هایی که به سمت شادی نشانه رفته
رقصی که مثل آن موج می گوید: "هستم اگر می روم ، گر نروم نیستم"