این شعر آدم را به رقص در می آورد.

تصور کن اندامی را که آزادانه بدون هیچ قید و بندی، زیبایی را به رخِ کسانی می کشد
که منعش می کنند از بودن .

تصور کن آنقدر فرصت را غنیمت بشمری که گوشهایت را ببندی به روی بدخواهان و شادی را
از دست ندهی

این گونه رقص مناجات است

رقصی در حضور نیزه هایی که به سمت شادی نشانه رفته

رقصی که مثل آن موج می گوید: "هستم اگر می روم ، گر نروم نیستم"