دكتر موحد در ابتدای سخن خود ادبیات را به عنوان وسیلهای برای انتقال مفاهیم دینی معرفی كرد و آن را به انواع ادبیات دینی، سكولار و ادبیات بینابین تقسیم كرد و گفت: در این بررسی من بیشتر تاثیر ادبیات غرب بر دین را مورد بررسی قرار میدهم، زیرا ما در این زمینه كار نكردهایم.
این پژوهشگر در ادامه سخنان خود با نقلقول از دایرهالمعارف ادیان ایلیاده گفت: آنتونی سی وای یو میگوید: توجیه مناسبی كه برای به حساب آوردن ادبیات در مطالعات دینی داریم، توجیهی تاریخی است، زیرا در همه نظامهای والای فرهنگی سنت ادبی در رابطهای نزدیك با اندیشهها، اعمال و نماد و نهادهای دینی رشد كرده است.
به نظر او ادبیات ۲۵۰۰ ساله اروپایی بدون توجه به اسطورههای یونانی، حكم و داستانهای عبری و نمادهای مسیحی شناختنی نیست و شعر و نمایشنامه مستقیماً برخاسته از مراسم دینی هستند و نقش ادبیات را انتقال افكار و اعمال دینی میداند. او معتقد است شاعران غربی مثل ویرژیل، دانته و میلتون متاثر از آثار دینی بودهاند.
ضیا موحد در ادامه به تاثیر ادبیات دینی بر فرهنگ غرب پرداخت و گفت: تاثیر مسیحیت بر ادبیات غربی از اینها هم گستردهتر است، تا جایی كه میگویند ادبیات غربی (البته به زبان انگلیسی) دو ماخذ اصلی دارد: یكی انجیل و دیگری آثار شكسپیر كه از این دو، تاثیر انجیل جدیتر بوده است.
وی افزود: به تعبیر مورخان مسیحی، مسیح تنها خدایی است كه سیره او با طوماری از كتابها شرح داده شده است. البته با این تفاوت كه آثار یونانی خاسته از یك فرهنگ است و آثار دینی متاثر از فرهنگ یهودی و یونانی و رومی است. چنانكه زبان، سبك و انواع ادبی و بلاغی كتاب مقدس را میتوان در آثار پیش از عهد جدید مشاهده كرد.
موحد سپس به تاثیر قاطع قرآن بر ادبیات و فرهنگ اسلامی پرداخت و گفت: تاثیر قرآن بر ادبیات جدید هم بسیار زیاد است، اما دین، از جمله اسلام تاثیرات بازدارندهای هم بر ادبیات داشته تا جایی كه كراهت شعر و شاعری، بخصوص در میان فقها و برخی روحانیان غیر قابل انكار است.
دكتر موحد سپس وجوه مشترك ادبیات و كتابهای مقدس را برشمرد و یكی از آنها را استفاده كتابهای مقدس از اساطیر و قصهها و بیان موجز هنری آنها دانست و گفت: زبان استعاری یكی از مشخصههای كتابهای مقدس است.
وی سپس از فرم به عنوان یك عنصر مهم یاد كرد و گفت: فرم در شناخت هنری یك عنصر بسیار عقلانی است كه با آن وارد تجربه دینی میشویم.
دكتر موحد در ادامه به تفاوت رویكرد فارسیزبانان و اعراب در برخورد با قرآن و ادعیه پرداخت و گفت: رهیافت ما به متون دینی عربی، رهیافت به كلام به عنوان هنر كلامی است؛ مقابله با رمز و راز؛ چیزی در مرز معنا و دور از دسترس بودن معنا. زیرا ما فارسیزبانان بیشتر به حالت رمز و رازی قرآن توجه داریم. در مقابل، عربزبانان با قرآن برخوردی تقدسزدایانه دارند، زیرا فهم آنها از متون دینی عربی بیشتر ناظر به محتواست تا صورت، مگر در مواجهه با رموز قرآن یا آیاتی كه وجه استعاری آن معنا را به لكنت میاندازد.
وی تفاوت دیگر را تفاسیر ما و اعراب از قرآن دانست و گفت: تفاسیر ما تاویلی و باطنی است، در صورتی كه تفسیرهای آنها ظاهری است. اما باید همه بدانیم كه این وجه شاعرانه و رازورزانه دین است كه آن را نگه میدارد. كلام در قرآن جسمانیتی دارد كه همه روحانیت آن برخاسته از همین جسمانیت است و كلام تجسم دین است. البته برخی به اشتباه تصور میكنند اگر قرآن به زبان فارسی و به شكلی مثل گلستان سعدی ترجمه شود، بیشتر با مردم ارتباط برقرار میكند.
عضو هیئت علمی موسسه پژوهشی حكمت و فلسفه در پایان سخنان خود گفت: در تقسیمبندی اول گفتارم ادبیات را به ادبیات دینی، سكولار و بینابین تقسیم كردم. حال میخواهم بگویم این اشتباهی بیش نیست. ادبیات سكولار غرب یا ادبیات مدرن در آغاز واكنشی بود به روشنگری و رنسانس، زیرا دوره روشنگری با حرف میل شروع شد كه میگفت طبیعت را باید تسخیر كرد و اینجا بود كه شاعران رومانتیك عكسالعمل نشان دادند و در مقابله با علم به دنیای درون پناه بردند و اغلب شعرهای آنها سرشار از جوهره دینی است.
وی سپس افزود: اما ادبیات معاصر غرب كه به آن سكولار میگوییم، چیست؟ در این ادبیات مسیح از آسمان به زمین آمده، جنبه خدایی خود را فروگذاشته و به هیئت ایثار و فداركاری فرد برای جمع در مركز هنر غربی درآمده است. مسیح در قلب ادبیات اروپایی حضور دارد.
وی در پایان گفت: واقعیت این است كه ادامه مسیحیت را نه در عهد جدید، كه در ادبیات سكولار جدید باید جستوجو كرد. تاثیر ادبیات مدرن در تغییر خواننده اگر بیشتر از دین نباشد، كمتر نیست. باید به پشت این آثار نفوذ كرد تا ارتباط آنها را با دین و میراث دینی دریافت.
منبع: ماهنامه اخبار ادیان، شماره ۱۳، اردیبهشت ۱۳۸۴.