
آنکه حالِ زارش او را در دعایی رهنمون سازد برای لحظه ایی در اوج حسِ با تو بودن ای خدا از با تو گفتن شنیدن کام بردن از رها گشتن کنارِ پایِ تو تنها نشستن شکر گفتن گریه کردن دست از هر چیز شستن با تو گفتن که از عقیقِ جامِ رنگینِ حضورت چشمِ هر کابوس را کور قلبِ هر شر و شرارت را به بازار فنا تقدیم کرده دسته هایِ شمع را سردار کرده روشنایِ نورِ آغوشت خدایا مرگ را در خواب کرده هر عذابی که صبرِ آدمی را طاق کرده گو بیاید تا بمیرد از تمنای حقارت در حضورت
فرصتِ بیداریِ انبوهِ آدمها خدایا جز به اندک لحظه ایی در خواهش و زاری کنارت مرحمت یابد ز روحت آنکه آید بر زبانش ای خداوندا به تو امیدوارم اعتمادم بر حضورِ دائمِ تو در کنارم بر شمیمِ حکمتِ تو در نهانم گو ببارم یا بمیرم یا ببالم از قوایی که از تو دارم شاه بالی دارم از هر دعایی تا بسویت پر گشایم سهم گیرم از ترنم های شادی که از دلِ هر قناری روی زیباییِ هر گل در خروشِ کوه و دریا همهمه ی کائنات از هر طرف دارد کلامی با تو پر حجم و پر از شکرانه گوید با تو گوییم ای خدایا دوستت دارم خدایا دوستت دارم
خدایا این مرا بس چشم و گوش و عقل را بس تا نمانم بی تو بی کس تا نمیرم در تنی پست دست گیرم چشم دوزم خانه سازم در ضمیرِ شهر تو شهرِ دعا شهرِ نیایش شهرِ پرانبوه آگاهی و حکمت روحِ رحمت را به خود گیرم خبر از حالِ خود گیرم بدانم کیستم یا نیستم یا این که هستم چیستم می زیستم در تو یا در خیز و خواب روزمرگی زیر تابویِ نیازم غرقِ در حسرتُ خواهش پر ز خشم و بی محابا حقِ خود را تالبم تابوی نفرت در وجودم کاسه نادانیُ خفت به دستم ریسمانی تابه دار آویزم از خود هر چه دارم
ناگهان از رحمتِ تو بر خود آیم خوب دانم در کنارِ محضرِ تو شکلِ یک مضنون ندارم رتبه بالا و پایین از برای کرده های خود ندارم آنچه دارم آنچه هستم با تو زیبا با تو زنده با تو انسان با تو من آبروی خویش هستم آفتابِ مهر هستم ماهی خوش آب و رنگِ آسمانِ عشق هستم عشق هستم با تو من سرا پا عشق هستم آتشم گیرد به عالم تا سراسر عشق باشد تا ابد هر ذره از هستی بسوزد در کُنام عشق و مستی من چه مسرورم ز بودن چون تو هستی آنکه هستی.








ارائۀ مجلۀ شبان (که از سال ۲۰۰۰ منتشر میشود) به همراه آرشیو غنی از تعالیم، کتابها و موعظهها در تارنمای 
مزمور بخوانم. بیصبرانه منتظر نیایش های بیشتر از شما هستم