بحث درباره رابطه "علم و دین" یا "علم و الهیات" یا به طور كلی "عقل و وحی" بسیار كهن و دیرپاست. در طول تاریخ از سوی دینداران ادیان و مذاهب مختلف کوششهایی برای حل تعارض و ارایه راه حل صورت پذیرفته كه هر یك مزایا و كاستیهای خاص خود را دارند. مقاله حاضر اشارهای است مختصر به برخی از آنها و پیشنهادهایی در این رابطه.
یادداشت و پیشنهادی به انگیزه انتشار ترجمه فارسی "فیزیك، فلسفه و الهیات"
بحث درباره رابطه "علم و دین" یا "علم و الهیات" یا به طور كلی "عقل و وحی" و "ایمان و عقل" و "آموزشهای دینی و علوم بشری" بسیار كهن و دیرپاست. در گذشتههای دور نزاعهایی میان دانشمندان و اربابان ادیان صورت گرفته و امروز نیز چالشهای عظیمی به وجود آورده است. در بحث از علم و دین خلطها و خطاهایی صورت گرفته و كاستیهایی در كار گذشتگان و معاصران وجود دارد كه در اینجا فهرستوار برخی محورهای مهم این مساله را ذكر میكنیم:
۱ -كوشش برای فهم درست صورت مساله از نكات مهم و اساسی در بحث "رابطه علم و دین" است كه متاسفانه غالباً در میان ما حتی میان خواص وعالمان ما از آن غفلت شده است. به نظر من هنوز بسیاری از نویسندگان و اندیشوران ما تصور و تلقی درست، دقیق و جامعی از اصل صورت مساله ندارند و ابعاد كامل آن را به دقت بازشناسی نكردهاند.
۲- باید به دقت واضح و تبیین شود كه نزاغ علم ودین، نزاع عالمان دینی و دانشمندان علوم طبیعی، نزاع كلیسا با دانشمندان یا تفاوتهای علم ودین در قلمرو، روش، موضوع، مسائل، غایت و هدف، انتظارات، كاربردها و "كارویژهها"(Function) و نقشهای دین چیست و محل نزاع و اصل صورت مساله به درستی و دقت در همان ابتدا تبیین شود.
۳- تنقیح عناوین به كار رفته برای تعارض علم ودین مثل: "علم و دین"، "علم و الهیات"، "عقل و وحی"، "عقل وایمان" ، "دین و فلسفه" و امروز نیز بحث "عقلانیت" دین و باورهای دینی (Rationality) و مساله "توجیه" (Justification) یا توجیهپذیری (Justifiability) و "معقولیت" (Reasonableness) عقاید دینی از اموری است كه غفلت از آن در داوری و تصمیم نهایی كاملا تاثیرگذار است و باید در آغاز بحث از رابطه یا تعارض علم و دین به نحوی واضح روشن گردد.
۴- مطالعه دقیق آنچه در گذشته رخ داده و یا توسط عالمان و اندیشمندان انجام گرفته است: علم قدیم یا علم در دورانهای قدیم و ویژگیهای مهم هر یك و نیز شیوههای عرضه، ارائه و انتقال مفاهیم دینی و تبلیغ دینی در گذشته و حال كه دانشمندان را ناخرسند میساخت یا میسازد در سرنوشت بحث از علم و دین تأثیر مستقیم و جدی دارد.
۵- توجه به خطاهایی مثل حصر مساله به علوم طبیعی و بحث خلقت یا معاد یا وجود روح، در حالی كه امروز فراتر از بحث آفرینش (Creation) یا تئوری داروین درباره تكامل یا تحول زیستی جانداران (Evolution)، مساله "آغاز جهان" و "تئوری مهبانگ" یا انفجار بزرگ (Big Bang) مطرح است. مساله شبیهسازی انسان (Human Cloning)، دست كاریهای ژنتیك، اتانازی یا مرگ خودخواسته (Euthanasia)، ظهور IT یا فناوری اطلاعات، فضای جدید جامعه بشری، انقلاب انفورماتیك، پیوند علم و قدرت و نقش علم در روابط بینالملل و سیاست جهانی، جهانیسازی، اخلاق زیستی (Bioethecs) و بحثهای از این قبیل مطرح است كه متاسفانه در اكثر بحثهای مربوط به رابطه علم و دین كه در جامعه ما صورت گرفته یا میگیرد غفلت چشمگیری مشاهده میشود كه نشان میدهد نویسندگان و بحثكنندگان تلقی جامع، دقیق و درستی از اصل صورت مساله ندارد. مهمتر از اینها چالشهای علوم اجتماعی و علوم انسانی جدید و ظهور فلسفههای الحادی، نیهیلیستی، سكولار، پست مدرن و تئوریهای معرفتشناختی است كه هویت معرفتی باورهای دینی را یكسره و از بن به چالش كشیدهاند.
۶ - غفلت از ویژگیهای "علم مدرن" (Modem Science) و پیشرفتهای علمی به خصوص بعد از رنسانس و عصر روشنگری (The Enlightenment) موجب نگرش سطحی به رابطه علم و دین یا تضاد و تعارض آنها شده است. علم جدید ویژگیها و اقتضائاتی دارد واز یك سو بافن و تكنولوژی گره خورده است و از دیگر سو باسیاست و قدرت. مقصود قدرتزا بودن علم و كاربردهای خاص آن برای مقاصد سركوبگرانه و تخریبی است مثل تخریب محیط زیست یا طبیعت و پیدایش "بحران زیست محیطی"(Environmental Crisis) و از دیگر سو علم جدید بر "شیوه زندگی"(Way of life) كاملا تأثیر نهاده است و در نتیجه نوع رفتارها، مناسبات انسانی و ارزشهای اخلاقی را به چالش كشیده، تغییر داده و یا تهدید كرده است.
راهحلها:
در طول تاریخ از سوی عالمان دینی، روحانیون، متكلمان ادیان و پیروان مذاهب و دینداران كوششهایی برای توضیح مساله و حل تعارض و ارایه راه حل صورت پذیرفته كه هر یك مزایا و كاستیهای خاص خود را دارند و ما در اینجا به اختصار به برخی از آنها اشارهای میكنیم تا بتوانیم در پایان به یك جمعبندی كوتاه و ارائه پیشنهادی و توصیهای سودمند و راهگشا در این خصوص بپردازیم.
۱- اكتفا به تحسین علمآموزی در روایات دینی و آموزشهای اسلامی و عبور كردن از كنار مساله بدون ورود به ماهیت مساله و شكافتن و تحلیل آن. كاری كه بیشتر در گذشته توسط اكثر - و البته نه تمامی - روحانیون و عالمان دینی ما صورت گرفته است. این راه حل در واقع به منزله پاك كردن صورت مساله است و راه به جایی نمیبرد.
۲- راه حل دیگر كه هنوز هم میان ما رایج است و از سوی بعضی نویسندگان مسلمان دنبال میشود این است كه تلاش كنیم تا نشان دهیم بعضی از دانشمندان به خصوص دانشمندان علوم طبیعی مثل شیمیدانها، فیزیكدانها، ریاضیدانها و زیستشناسها افرادی متدین بودهاند و گرایشهای دینی داشتهاند. این راه حل نیز ضعفهایی دارد كه یكی از آنها خلط و برآمیختن حكم عالمان به جای علم است. دینی دانستن عالم با "دینی بودن علم" خلط شده است و این خطای كوچكی نیست. در این راه حل نیز ماهیت اصلی مساله تحلیل نمیشود و غالباً به شیوهای اقناعی و موعظهای با چند نقل قول از چند دانشمند سعی در پاك كردن اصل مساله و رفع تعارض میشود. كتاب "اثبات وجود خدا" ترجمه شادروان احمد آرام نمونه خوبی برای این مورد است. چنین رویكردی به حل تعارض علم ودین نمیانجامد زیرا به تعداد نقل قولهای ارائه شده كسان دیگری ممكن است اقوال دانشمندان بیدین را نقل كنند كاری كه در شوروی سابق و توسط تئوریسینهای ماركسیست و ایدئولوگهای حزبی دنبال میشد. این رویكرد خطاها و ضعفهای دیگری هم دارد كه اینجا مجال تشریح آنها نیست.
۳- راه حل بعدی تن دادن به نوعی "فیدئیسم" یا ایمانگرایی محض است كه در میان برخی متكلمان مسیحی به ویژه پروتستانهای لیبرال مثل شلایر ماخر شاهد آن هستیم. این رویكرد بر "تفكیك" قلمرو علم و دین تأكید میكند و معتقد است كه اساساً موضوع و قلمرو علم و دین با هم تفاوت دارد. دین به مقوله ایمان، رستگاری و آخرت كار دارد و كار علم كاوش در طبیعت و كشف قوانین آن و تحقیق درباره پدیدهها و ناشناختهها است. این رویكرد امروز نیز طرفدارانی داردو كسانی كه همچون سورن كیركگارد و لودویگ ویتگنشتاین نیز با تفاوتهایی در نگرش از طرفداران آن محسوب میشود، "فیدئیسم افراطی" ۲و "فیدئیسم معتدل"۳ در پیام پاپ ژان پل دوم بر كتاب "فیزیك، فلسفه و الیهات"۴ نیز نوعی فیدئیسم معتدل مشاهده میشود اما در بیانیه(Encylical) معروف او درباره "رابطه عقل و ایمان" (Fide et Ratio) ایشان به موضوع همكنشی و لزوم دیالوگ مستمر بین علم و دین نزدیك میشود كه دانشمندانی مثل ایان باربور مدافع آن هستند.
۴- راه حل دیگر موضع دانشمندانی مثل ایان باربور است كه به جای تقابل به تبادل همكنشی و لزوم دیالوگ مستمر وحتی همكاری میان علم ودین یا به تعبیر دقیقتر میان دانشمندان و متألهان قایل هستند. چنین موضعی دیالوگ علم ودین را نه یك پروژه تحقیقی پایانپذیر و موقت بلكه یك پروسه دایمی و مستمر میداند و البته پیامدها و لوازم توابعی دارد كه شاید پارهای دینداران از قبول آنها امتناع كنند مثلاً طرح مساله قرائتهای دینی و لزوم بازنگری و تجدیدنظر در فهم ما از دین كه باربور آن را صورت بندی مجدد اعتقادی یا "بازتدوین باورها"Doctrinal reformulation) میخواند. این راه حل با نظریههای هرمنوتیكی و آرا و نظرات معرفتشناسان گره میخورد و مستلزم نتایجی است كه غالباً برای دینداران قابل قبول نیست و یا تهدیدآور و زیانبار تلقی میشود. تشریح دقیق و كامل این موضع نیاز به نگارش مقالهای مستقل دارد و در اینجا نمیتوان به بسط آن پرداخت.
۵- راه حل دیگری كه بیشتر توسط متكلمان مسیحی قرون وسطی مطرح شده است و امروز نیز میان تئولوگهای مسیحی به ویژه كاتولیكها و مخصوصاً ژزوئیتها طرفداران زیادی دارد "نظریه دو كتاب" (Two Books) است. طبق این نظریه طبیعت نیز همچون انجیل و كتاب مقدس، كتاب تكوینی خداوند است و از آنجا كه نویسنده هر دو كتاب موجودی عادل و حكیم و خردمند است و سخن متناقض نمیگوید پس حتماً حاصل مطالعات این دو كتاب نیز نمیتوانند تناقضآمیز باشند و محصول كار دانشمندان و تلاشهای روحانیان و متكلمان دینی نمیتوانند ناسازگار و متضاد باشند. مشكل این راه حل آن است كه خلاف واقعیت موجود است. دیدگاهی رمانتیك و آرمانی است كه با واقعیتهای محسوس موجود فاصله بسیار زیادی دارد. زیرا نزاعها و درگیریهای طولانی میان خود روحانیون مسیحی و ارباب كلیسا با دانشمندان به ویژه در قرون وسطی بزرگترین مورد نقض این دیدگاه است و تضادهای عمیق فكری و فلسفی میان مضامین علمی و دینی یعنی میان یافتهها و دادههای علمی(Data) با آموزشهای ادیان جایی برای قبول این دیدگاه باقی نمیگذارد.
۶- یكی دیگر از راهحلها برای رفع تعارض بین علم و دین نشان دادن "مبادی مابعدالطبیعی علم" به خصوص علم جدید است و این راهی است كه كسانی مثل ادوین آرتوربرت۵ پیمودهاند.
این كه علم جدید مبتنی بر یك سلسله مفروضات مابعدالطبیعی و فلسفی است نزد برخی كسان زمینهای شده برای حل تعارض یا رفع تعارض میان علم و دین. زیرا فلسفه ما بعدالطبیعی یا فلسفه اولی كه عمدتاً مبتنی بر هستیشناسی كلاسیك است تا عصر رنسانس و نهضت روشنگری همواره از سوی ارباب ادیان به عنوان اصول اساسی تفسیر دین، باورهای دینی و جهانبینی دینی به كار گرفته شده و عالمان الهیات به ویژه در سه دین بزرگ توحیدی جهان یعنی یهود، اسلام و مسیحیت به این اصول (افلاطونی و ارسطویی) و مباحث وجود رجوع و استناد میكردهاند و اگر بتوان نشان داد كه علم جدید نیز از همین مبادی سنتی فلسفی و مابعدالطبیعی تغذیه میكندو مبتنی بر آنها است در آن صورت نباید با اصول عقاید دینی كه عمدتاً با همین مبادی فلسفه سنتی توجیه و تفسیر میشدهاند تعارضی داشته باشد و هر دو در ابتناء بریك سلسله مبادی، اصول و مفروضات كلی مابعدالطبیعی مشترك هستند و بنابراین تضاد و تعارض بنیادین ندارند. آیا این راه حل پذیرفتنی است یا نه؟ نیاز به تأملات عالمانه دارد و به فرض كه سخنی بر صواب باشد تازه بخشی از تعارض علم ودین یعنی تعارض علوم طبیعی با آموزههای دینی را رفع خواهد كرد ولی مشكل تعارضات میان علوم انسانی، اجتماعی، اقتصادی، فلسفهها و تئوریهای معرفتشناسی با باورهای دینی همچنان باقی میماند.
ملاحظات و دیدگاه نویسنده
هر چند در اینجا نگارنده در پی ارائه راه حل نیست و تحقیقات خود را در خصوص رابطه علم و دین هنوز آن قدر كافی نمیداند كه به ارائه راه حل بپردازند ولی معتقد است با ترمیم نظریه باربور میتوان به ارائه راه حل یا دست كم پیشنهاد و توصیهای عملی برای عالمان دینی و دانشمندان علوم طبیعی اقدام كرد. روی آوردن به دیالوگ مستمر و بازنگری در نظرات الهیاتی - نه در خود اعتقادات دینی - بلكه در نحوه توجیه و تفسیر آنها و پرداختن موردی (Case Study) به مهمترین محورهای تعارض علم و دین در هر عصر و زمان و پابه پای تحولات علمی پیشنهاد این نگارنده است كه هم موجب زنده نگاه داشتن فهم الهیاتی دینداران و طراوت آن میشود و هم به شكل موردی و مشخص به تضادها یا تعارضهای میان علم ودین میپردازد این كار البته دشواریهای فراوانی دارد همان طور كه گفتیم یك پروسه است نه یك پروژه. و تلاش، هوشمندی و بیداری عالمان دینی را طلب میكند تا در هر عصر و زمانی به چالشهای خاص و موردی علوم همان عصر بپردازند و بكوشند تا تفسیر خود از دین و آموزشهای دینی را برای ذهنهای علمگرا قابل قبول سازند و در صورت تعارض با ارائه دلایل و استدلالهای جدید و متقن به رفع آنها بپردازند.
به طور كلی جمعبندی و خلاصه دیدگاه نگارنده درباره مباحث مربوط به رابطه علم و دین بدین قرار است:
۱- علم به لحاظ روش، ماده انگار است: ماتریالیسم روشی علم (Methodological Materialism)
۲- تعارض علم و دین یا دقیقتر دادههای علم (Data) و آموزههای ادیان Doctrines یا Dogma واقعیتی كاملاً جدی است و با تعارف، شعارسرایی، تجاهل، سطحینگری، فروكاستن و تمسك به برخی ستایشهای بزرگان دینی از علم نمیتوان بر آن سرپوش نهاد.
۳- جهان بینی (Worldview) علمی و جهانبینی دینی. تفاوتها و شباهتهای دقیق و جدی دارند كه محتاج بررسی فیلسوفانه و معرفت شناسانه است.
۴- تفكیك قلمرو (Separtion) میان علم و دین در حقیقت نوعی عقب نشینی دین است و مشكلی را حل نمیكند به خصوص برای ادیان بزرگ توحیدی یا ادیان حداكثری كه داعیههای سترگ معرفتی و مضامین عقلانی و شناختاری دارند.
۵- علم را نباید به علوم طبیعی منحصر و محدود كرد. امروز چالش بیشتر میان علوم انسانی، علوم اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، تربیتی، علوم اعصاب (Neuroscience)، فلسفه و تئوریهای معرفتشناختی است تا علوم طبیعی، بحثهای قرن نوزدهمی را نباید هنوز هم دنبال كرد. چالشهای جدید و موارد نزاع جدید را باید شناسایی كرد.
۶ -فیدئیسم، ایمانگرایی یا روی آوردن به قرائت عرفانی و شهودی یا آخرتگرا از دین نیز مشكلی را حل نمیكند و بیشتر نشانگر ضعف و عجز دین و نوعی عقبنشینی است.
۷ -تمهید واتیكان برای تربیت دانشمندن علوم طبیعی و اجتماعی كه كشیش باشند یا الزام بعضی كشیشها برای كسب تخصص درعلوم طبیعی و انسانی جدید؛ میتواند زمینهای برای آشنایی بیشتر اهل علم و متكلمان ادیان باشد و زمینهساز تفاهم میان آنها گردد و به نظر میرسد نمونه خوب و اقتباسپذیری است. این پدیده مدتی است در كشور ما نیز رخ داده اما اولا یك برنامه مدون پیگیر و مستمر نیست و بیشتر تابع خواسته و میل شخصی افراد است كه علوم حوزوی و تحصیلات دانشگاهی را توامان بیاموزند، دیگر این كه هنوز فراگیر و رایج نشده است. لازم است به شكلی مدون، آگاهانه، برنامهریزی شده و به صورت سیاستی ثابت و فراگیر بخشی از برنامههای حوزههای علوم دینی ما را تشكیل دهد. تا از حالت فردی و سلیقهای خارج شده و امری نسبتا الزامی تلقی شود و نه تابع میل اشخاص و محدود به طیفی خاص. امروز مطالعات میان رشتهای و چند رشتهای در دنیا رایج شده و باید در حوزههای علمیه ما نیز به صورت رشتهای متمایز در برنامه آموزشی گنجانده شود و با نظارت كامل پیگیری شود
۸- همكنشی، تبادل همكاری، گفتوگو و دیالوگ مستمر میان عالمان دینی و دانشمندان متخصصان علوم غیردینی و تعقیب این پروسه مستمر و دیگر: مورد شناسی، مسالهیابی و برخورد علمی موردی با تكتك موارد مشخص متضاد در هر عصر و زمان میان یافتههای علمی همان روزگار با دیدگاههای الهیاتی همان روزگار بدون این كه به دام قرائتهای بیضابطه و سلیقهای از دین بیفتیم یا وجود اصل ثابت و پایهای دین و اجماع بر آن را میان دینداران، عالمان دینی و جامعه دینی منكر شویم كه گویی همه چیز در قبض و بسط دائمی است و هیچ هسته و اندیشه ثابتی وجود ندارد.
منبع: ماهنامه اخبار ادیان، شماره ۱۹، خرداد ۱۳۸۵.













ارائۀ مجلۀ شبان (که از سال ۲۰۰۰ منتشر میشود) به همراه آرشیو غنی از تعالیم، کتابها و موعظهها در تارنمای 