
مسیحایِ من ای که نورِ امیدی امیدم تویی در شبِ ناامیدی
گذشتی ز خونت که بخشی نجاتم کنون من به رسمت گذشتم ز جانم
دلم گرم گشته به دیدار رویت در این وادی حق کنم جستجویت
تو بیدار کردی همه خفتگان را عَلَمدار کردی تو گم گشته گان را
دمیدی به مُرده دَمِ زندگان را تو آزاد کردی مسیحا دلان را
تو تابیدی از عشق بر این گنبد شب دل کِبر شیطان شده در غم و تب
منم تشنۀ حق ستمدیده از خَس حضورِ صلیبم نه خاشاک و نه خس
به روح عظیمت تسلی ده ایران که از پا نیفتد به نیروی ایمان
نظر ها (0)
Powered by !JoomlaComment 4.0 beta1








ارائۀ مجلۀ شبان (که از سال ۲۰۰۰ منتشر میشود) به همراه آرشیو غنی از تعالیم، کتابها و موعظهها در تارنمای 