خانه » مقاله‌ها » الهیات » سروش: حافظ به اندیشه مسیحی خیلی نزدیک است
ar-ar-t12

سروش: حافظ به اندیشه مسیحی خیلی نزدیک است

نوشتار حاضر متن تایپ شده سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش در جلسه پرسش و پاسخی است که به مناسبت کریسمس و میلاد مسیح در دسامبر سال ۲۰۱۴ (آذر ماه ۱۳۹۳). این متن به همان صورت در ادامه خواهد آمد. نوشتاری با عنوان «….» نقد و واکنشی اس از دیدگاه مسیحی به نظریات دکتر سروش در این گفتار.


 

عیسی بن مریم به دلیل تولد استثنایی او، به دلیل مرگ استثنایی او، از جهات مختلف مورد توجه بوده است و همین مرگ استثنایی، همین تولد استثنایی هم باعث شده بود که در مورد عیسی، افسانه ها بنویسند.

شما نگاه کنید همچنان که آقای هانری کربن، موّرخ و عرفان شناس بسیار برجسته اروپایی، فرانسوی در یکی از نوشته های خودش، که کتاب چهار جلدی بسیار معتبری است به نام اسلام در ایران En Islam Iranien نکته های نیکویی در این باره میگوید. یکیش همین ورود عیسی و مریم میان مسلمانان است و شکل بخشی به پاره ای از اعتقادات آنها.

اولا این را بگویم در ادبیات شیعه، عیسی و مریم بسیار زیاد ذکر شده اند، در حالیکه در ادبیات و احادیث اهل سنت کمتر ذکری از عیسی می رود، کمتر ذکری از مریم می رود، اینکه احادیث شیعه همه اش معتبر باشد یا نباشد [بحث ما نیست] اما اینکه ذکر عیسی فراوان است به خودی خود قابل توجه است.

شیعیان فاطمه زهرا را تا حدود زیادی بر الگوی مریم ساختند. اینکه مریم باکره بود، روایات زیادی در شیعه نقل شده است که فاطمه زهرا باکره بود و تا انتهای عمرش هم باکره ماند. کلمه بتول که از اسماء فاطمه زهراست، به معنای زنی است که خون نمی بیند و باکره است. در اوصافی که برای فاطمه زهرا بیان شده است، مقاماتی که برای او قائل شده اند، خیلی هایش را وقتی نگاه کنید، می بینید که بر الگوی مریم ساخته شده است. خوب مریم … در قرآن ذکری از فاطمه زهرا و دختر پیامبر نرفته است ولی بر مریم ذکری رفته است که سر و سیّد زنان عالم است و خداوند او را بر زنان عالم برگزیده است و برتر از همه نشانده است. در ادبیات شیعی فاطمه زهرا سیده النساء العالمیان است و برترین زن جهان شناخته شده است.

می بینید که این ها چگونه مشابهت با یکدیگر دارند و ادبیات یک مذهب، یک دیانت در ادبیات دیانت دیگر تأثیر می گذارد. حتی قصه امام حسین و اینکه در ادبیات شیعی، امام حسین را خیلی به عیسی تنظیر کرده اند، تشبیه کرده اند و اینکه گویی حسین یک عیسای دیگر بود که به خاطر گناهان امّت جدّش کشته شد تا این گناهان آمرزیده شود، این سخنان که حتی مداح های ما می گویند گاهی در خطابه و سخنرانی های وعاظ ما هست، اینها مستقیما از عیسویت و مسیحیت میآید.

شما می بینید مطابق اندیشه های اصلی مسیحیت، پدر ما آدم که گناه کرد، گناهش به نام فرزندانش نوشته شد و ما همه گناهکار به دنیا می آییم. یک گناه اصلی (اوریجینال سین) در وجود ما هست که ما تیره و تار به دنیا می آییم. و بعد خداوند پسر خودش را فرستاد تا کشته شود و تا رنج ببیند تا کفاره گناه ما را بپردازد و ما بر اثر پیوند به مسیح و زیر لوای او رفتن از آن کفاره برخوردار خواهیم شد و آن گناه نخستین و اوریجینال ما به اصطلاح آمرزیده خواهد شد. ببینید در اسلام، در مذهب شیعی، نقشی که برای امام حسین برگزیده اند، چگونه است که گریه کردن بر او باعث آمرزش گناهان خواهد شد. حتی روایتی نقل کرده ند ـ البته روایت ها هیچ معلوم نیست اعتباری داشته باشد ـ که امام حسین گفتند: “من کشته اشکها هستم”. یعنی کشته شدم تا بر من اشک بریزند. تا در اثر این اشک ریختن گناه آنها آمرزیده شود. و امثال اینها.

اتفاقا من این را گاهی در سخنان خود ذکر کرده ام. آنهایی که آن تشبیه و تنظیر را برقرار کرده اند توجه نکرده اند که عاقبت این دو بزرگوار بسیار متفاوت بود. حتی اگر قبول کنیم که عیسی بر دار رفت، اگر قبول کنیم که به صلیب کشیده شد و آنجا کشته شد، خوب مطابق شرحی و گزارشی که یکی از انجیلها، نه همه انجیلیها، یکی از انجیلها داده است، عیسی در آخرین نفسها، وقتی که نیزه ای بر پهلوی راست او زدند و از شدت خونریزی که می کرد، و از شدت تشنگی و شدت خونی که از بدن او رفته بود، حتی لبهای او نمی جنبید، زیر لب از خدا گله کرد و این جمله را به زبان آرامی گفت که (ایلی ایلی لاما سبکتینی) خدایا چرا مرا رها کردی، چرا به دست این گرگان سپردی، چرا بنده ات را ول کردی و سایه ات را از سر او برداشتی؟ این یأس و نومیدی یا این شکایت که در جان عیسی در آن واپسین لحظات می جوشید، یکی از آن تجربه های انسانی یا پیامبرانه است که در باره آن بسیار می توان سخن گفت. پاره ای از مورخان و مفسران انجیل معتقدند که این جمله بعدها به انجیل افزوده شده و در اصل نبوده است. من حالا به آنها کاری ندارم ولی در اناجیلی که الان موجود است، این ها هست. اما پایان کار امام حسین خیلی فرق داشت. شما همه می دانید خوشبختانه ما جمله را همه شنیده ایم که امام حسین در آخرین لحظات که همان گونه خون از بدن او رفته بود و همان احوال احتضار بر او جاری و حاکم بود، از خدا شکایت نکرد. گفت که رضاً به رضائک . خدایا من راضیم، اگر تو این را برای من خواستی، گله نمی کنم. یعنی شکر تا آخرین لحظه همراه او بود. شکایت نکرد و این تفاوت، تفاوت بسیار عظیمی است که شما بین این دوشخصیت می بینید. هر دو ولی خداوند بودند. اما خود اولیاء خداوند درجات دارند…

حافظ وقتی می گوید: «زان یار دلنوازم شکریست با شکایت» به راه عیسی می رود. کسانی را دیده ام که گفته اند‪؛‬ این غزل امام حسینی است. من خیلی تعجب کردم. این اواخر هم یک ایمیلی دریافت کرده بودم که عیناً همین را گفته بود. چون در این غزل ابیاتی هست که به کار روضه خوانان می آید و می توانند آن را حمل بر حوادث و وقایع محرم و عاشورا بکنند.‬‬

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منّت هر خدمتی که کردم
یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویا ولی شناسان رفتند از ولایت

الی آخر… که از آن نابترین غزلهای حافظ است و گفته اند که مرحوم ادیب پیشاوری که از ادبای درجه یک خراسان بود، یکبار پس از خواندن این غزل از هوش رفته بود. یعنی جمال این غزل و بلاغتی که در آن هست، او را چنان گرفته بود که از خود برده بود. کسانی گفته اند که گویی این غزل شور حسینی دارد و حافظ با تذکر نسبت به وقایع عاشورا این غزل را سروده است. آنجا که می گوید:

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویا ولی شناسان رفتند از ولایت
در زلف چون کمندش حافظ مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

ولی بنده این عقیده را ندارم. حافظ اصلا به اندیشه مسیحی خیلی نزدیک است. اساسا تفکر مسیحی در حافظ خیلی قوی است، آنجایی که از گناه خیلی یاد می کند که اساسا یک اندیشه مسیحی است و یک نمونه آن هم همین است.

امام حسین شاکر بود و شکایت نداشت. فقط شکر داشت و تا آخرین لحظه هم شاکر بود. اگر آن جمله انجیل را بپذیریم، آن گاه شکر و شکایت در عیسی با هم می آمیزند؛ که هم شاکر بود و هم نهایتا لب به گله گشود و به خدا گفت چنین انتظاری را نداشتم که این گونه فرزند خود را یا بنده خود را یا پیامبر خود را رها کنی، یا به دست گرگان بسپاری. شکر و شکایت وقتی با هم آمیخته شود، این چنین می شود.

باری در ادبیات فارسی و در ادبیات اسلامی و مخصوصا در ادبیات شیعی، قصه عیسی و مادرش مریم خیلی برجسته می شوند. خدا رحمت کند مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب و خانم ایشان مرحوم خانم دکتر قمر آریان که برای مدتی هم در دائره المعارف همکار ما بودند، ایشان یک کتابی دارند «مسیح در ادبیات فارسی». در آنجا مواردی را که شاعران ما، ادبای ما از مسیح ذکری کرده اند و اصناف نکات را در باب احوال او گفته اند، می آورد و آدم در آن آینه می‌تواند بنگرد که مسلمین چگونه به عیسی نظر می کردند و چه رأیی درباره او داشته اند.

به آسمان رفتن عیسی هم خودش نکته ای بوده چون به هر حال پیامبران همه معراج داشته اند، منتها عیسی پس از مرگش، چنانکه تاریخ مسیحیت می‌گوید به آسمان رفت و اینکه عیسی در آسمان نشسته باشد، در آسمان چهارم نشسته باشد و غیره … حالا نکاتی است که گفته اند در مذهب سنتی مسیحیت وجود دارد و امروز برای همه اینها تعبیرات تازه ای اندیشیده اند که در باره اش باید خود مسیحیان توضیح بدهند.

یکی از نکات خیلی جالب همین مسأله خود عیسی است که ایا او اصلا بشر بود یا نبود. مولانا جداً معتقد است که عیسی اصلا انسان نبود، بشر نبود، فرشته بود:

نیست جنسیت به صورت لی و لک
عیسی آمد در بشر جنس ملک

می گوید اصلا عیسی از جنس فرشتگان بود. نه تولدش، تولد آدمیان بود، نه مرگش مرگ آدمیان بود، نه زندگیش زندگی آدمیان بود. برای اینکه یک تغذیه خاصی می کرد. همسر هم که نگرفت. از مردم هم که دور بود، به کلی یک موجودی بود که به آدمی نمی ماند و معلوم بود که در این جهان غریب است و آمده است و رسالتی را ایفا کند و دوباره برمی گردد در حالی که قرآن تأکید دارد بر اینکه پیامبران همه از جنس بشر بودند و باید احساسات آدمیان را می داشتند تا بتوانند با آنان سخن بگویند، بتوانند دیگران را درک کنند، بتوانند حرف آنها را بفهمند و مفاهمه واقعی بین آنها برقرار بشود.

عارفان دیگر ما مثل محی الدین ابن عربی هم در زمینه عیسی و اینکه او چگونه می توانست روح به دیگران ببخشد و مردگان را زنده بکند، حرفهایی دارد که در جای خودش باید شنید.

 

جلسه پرسش و پاسخ شب کریسمس
دکتر عبدالکریم سروش

دسامبر ۲۰۱۴

این را هم ببینید

ar-missions-tp

نقاط عطف تاریخی در مأموریت کلیسا

ویدیوی حاضر اثری ارزشمند از برگزارکنندگان بزرگترین گردهمایی مسیحیان بشارتی در «لوزان» است که به تاریخ میسیون می‌پردازد. امید و نامیدی در تار پود پر فراز و نشیب کلیسا موج می‌زند. هر جا که عده‌ای از مسیحیان با دیدن فجایع، جفاها و جنگ‌ها پایان جهان را انتظار داشتند، خدا نقطه عطف تازه‌ای در گسترش کار نجات‌بخش انجیل ایجاد کرده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *