خانه » مقاله‌ها » جامعه‌شناسی » مطالعات ادیان جدید؛ گذشته و حال

مطالعات ادیان جدید؛ گذشته و حال

ar-s04مطالعات ادیان جدید به سمت بررسی ادیان و جنبش‏های دینی «جدیدتر» گرایش دارد؛ یعنی آن ادیانی که در پایان جنگ جهانی دوم در غرب ظهور یا توجه ما را جلب کردند و یا حتی ادیانی که از دهه ۱۹۶۰ مطرح شده‏اند. دکتر گاردون ملتون در این مقاله سیر تاریخی مطالعه ادیان جدید یا جنبش‏های نوپدید دینی را دنبال می‌کند.

نویسنده: گاردون ملتون
مترجم: باقر طالبی دارابی (مقدمه مترجم)

دانش «مطالعات ادیان جدید» به عنوان یک حوزه مستقل و یک تخصص ویژه در عرصه مطالعات دینی و جامعه‏شناسی دین از دهه ۱۹۷۰ مطرح شد و از آن زمان تا کنون صدها کتاب و هزاران مقاله برای فهم سرشت و ماهیت این ادیان نوشته شده که به ارزیابی‏نقش احتمالی آنها در قرن آینده پرداخته‏اند. در سال ۱۹۷۰ تعداد افرادی که در این زمینه کار می‏کردند از تعداد انگشتان دست فراتر نمی‏رفت، اما امروزه صدها دانشمند دل‏مشغولیِ اصلی و اولیه‏شان تحقیق و نوشتن در این زمینه است و بسیار بیشتر از این تعداد در همین حوزه در حال فعالیت هستند. در همان سال به ندرت مطلب، مقاله یا تریبونی پیدا می‏شد که به آن موضوع بپردازد، اما امروزه همایش‏های گوناگون، حوزه‏ها و فضاهای جدید و متنوعی را در عرصه مطالعات ادیان جدید طرح می‏کنند و به تریبون‏هایی تبدیل شده‏اند که به تداوم این بحث‏ها کمک می‏کنند.

با این همه، پرسش این است که «آیا چیزی آموختیم؟»، «آیا پیشرفتی در این مطالعات داشته‏ایم؟» شاید جالب‏ترین مسئله، همین جهان پسامدرنی باشد که پیش روی ماست؛ آیا ما باید آن را پیشرفت بدانیم یا خیر؟ البته می‏توانیم ادعا کنیم که ما تعریف‏هایی پراکنده و تفکیک‏شده‏ای را ارائه کرده‏ایم که، برطبق ارزیابی‏های صورت گرفته، برخی از آنها به کم‏ارزش کردن موضوع انجامیده و در برخی مواقع جامعیت آنها ناکافی بوده است. برای دریافت و درک جهت‏گیری‏های موجود در نگاه خودمان به ادیان جدید باید به برخی مسائل اساسی‏ای که به سرشت، ماهیت و اصل موضوع مورد بحث برمی‏گردند، دست‏اندازی کرد:

۱. نکته اول این است که مطالعات ادیان جدید در دهه ۱۹۷۰ یعنی زمانی که مطالعات ادیان و پژوهش‏های اجتماعیِ ناظر به دین سر برآوردند، به عنوان یک شاخه مستقل بروز یافتند. از همان آغاز حوزه‏ای چند رشته‏ای به نظر رسید که براساس موضوع با هم پیوند خوده‏اند که حتی به لحاظ روش‏شناختی و جهت‏گیری نیز رویکردِ واحدی نداشتند.  در درون آکادمی‏ها مطالعه ادیان جدید تداخل پیدا کرد؛ مثلاً مطالعات ادیان شرق، ادیان زنان و مکتب راز گشایی با هم درآمیختند. افرادی نیز به عنوان انسان شناس، جامعه شناس و روان‏شناس در این کار وارد شدند. از این رو، بر سر موضوعات اتفاق‏نظری وجود نداشت، با این حال و با وجود تمامِ این اختلاف نظرها از وقتی که اصطلاح «ادیان جدید» یا «جنبش‏های نوپدید دینی» به جای اصطلاح «فرقه‏ها» مطرح شد، پیشرفت و تحول زیرکانه و جالب توجهی در عرصه مطالعات ادیان جدید رخ داد.[۱]

ایجاد مطالعات ادیان جدید به عنوان یک رشته مستقل بر دو پیشینه استوار است:
الف. رشته قدیمیِ تاریخ ادیان.
ب. مطالعه فرقه‏ها (Cults) که در جامعه‏شناسی و الهیات به یک مسأله محوری تبدیل شده بود.

در طی این قرن، مطالعه در زمینه ادیان جهان، ما را به صف‏آرایی خیره‏کننده عقاید و اعمالی که آدمیان از آنها پیروی می‏کنند، آگاه ساخت و جهت‏گیری پژوهشی و مطالعاتی ما را به این سمت رهنمون شد که دریابیم چه چیزی در این میان «امری عادی و بهنجار» است. دیدگاه‏های ناشی از مطالعات تطبیقی ادیان آشکارا تقویت شد و چونان توده‏ای از جنبش‏های مردمیِ قرن حاضر، جوامع بزرگی از ادیان بزرگ جهان را به سمت غرب سرازیر ساخت.

هم‏زمان، آزادی عقیده در غرب باعث تکثر و ازدیاد تعداد انتخاب‏ها و گزینش‏های دینی در درون آن فرهنگ شد. در ایالات متحده آمریکا، شمار مذاهب مختلف و فرقه‏های دینی از ۸۷ در سال ۱۹۷۰، به ۳۵۰ در سال ۱۹۰۰ و تقریبا به ۲۰۰۰ در این ایام رسید.[۲] بیشترین تعداد از این دو هزار مذهب را گرایش‏ها و مذاهب مسیحی تشکیل می‏دهند (که شامل تمام ۳۵۰ فرقه سال ۱۹۰۰ می‏باشد) اما درصد روزافزونی از آنها در میان دیگر ادیان در حال شکل‏گیری هستند. این مذاهب و گروه‏های دینی عبارتند از:

فرقه‏های مسیحی «غیر مذهبی یا فرقه‌‏ای»،(۱) ادیان آفریقایی مانند وودو(۲) و سانتریا(۳) و حتی گروه‏های زیادی که از نگاه مذهبی غیردینی هستند، مانند کافران و انسان‏گرایان.

در آغاز این قرن برخی از اربابان کلیسا در آمریکا در این اندیشه فرو رفتند که آنچه در غرب در حال انجام است تنها تجزیه و تفرّق مسیحیت نیست، بلکه تعدادی عقاید و باورهای جدید و غریب دینی در این گستره در حال شکل‏گیری و بروز هستند؛ مانند علم‏‌گرایان مسیحی،(۴) روح‌‏گرایان،(۵) مورمون‏ها(۶) و تئوزوفیست‏ها.(۷) در دهه‏های ۲۰ و ۳۰ همه اینها در قالب فرقه‏هایی نظیر «صلح الهی پدر»(۸) و شهود یهوه(۹) با برچسب فرقه انحرافی (Cult) نام گذاری شدند و مجموعه‏ای از کتاب‏های ضد فرقه‏ایِ مسیحیان (از جمله پروتستان‏های محافظه‏کار) از اخطار و هشدار نسبت به بروز چنین گروه‏ها و گرایش‏هایی داد سخن دادند.[۳] برای آنچه که در آمریکا واژه فرقه “Cult” به کار می‏بردند، در اروپا واژه مذهب (Sect) استعمال می‏شد.

اولین مطالعات غیر الهیاتیِ این «فرقه‏‌ها» زمانی بروز کرد که نخستین فعالان رشته جدیدِ جامعه‏شناسی دین و روان‏شناسی دین توجه خود را به گزینش‏های دینی اقلیت معطوف داشتند و چندین کتاب و مقاله را در دهه ۱۹۴۰ عرضه کردند. با پایان گرفتنِ جنگ جهانی دوم، مطالعه علمیِ دین بروز کرد و دوره‏های آموزشی و علمی‏ای درباره روان‏شناسی و جامعه‏شناسی دین برگزار شدند و نیاز به کتاب‏هایی که تمامِ اطلاعاتِ این زمینه را به اختصار در خود داشته باشند، به تولید چنین آثاری انجامید. این کتاب‏های درسی با تمام اختصاری که در آنها به کار رفته بود، اطلاعات ارزشمندی را در باره فرقه‏ها در خود جای داده بودند که پایه و بنیاد مطالعات بعدی در این زمینه شد. یک نمونه از درکی که از فرقه‏ها در یکی از این کتاب‏ها مطرح شده است، نگاه میلتون یانگر(۱۰) است که در کتاب درسی‏اش تحت عنوان دین، علم و فرد(۱۱) آمده است:

اصطلاح فرقه (Cult) کاربردهای مختلفی دارد که معمولاً به طور ضمنی از گروه کوچکی که در پی یک تجربه عرفانی است و فاقد هر گونه ساختار سازمانی بوده و از وجود یک شخصیت و رهبر فرهمند برخوردار است، حکایت می‏کند. برخی از این مؤلفه‏ها (مانند عرفان) ویژگی فرهنگی بودن آنها را برجسته می‏سازد که در این طرح طبقه‏بندیِ ما نامناسب و بی‏مسما است. به هر حال، ما نیازمند واژه‏ای هستیم که گروه‏هایی را که شبیه مذهب(۱۲) هستند، شامل شود و در عین حال به لحاظ واژه‏شناسیِ دینی از یک گسست و جدایی شدید از سنت دینی حاکم بر جامعه حکایت کند. از این رو با به کار بردن واژه Cult گروه‏هایی را مد نظر قرار دادیم که در اوج افراطی‏گری نسبت به «کلیسای جهانی» قرار دارند. یک Cult اساسا کوچک، کوته زیست، اغلب بومی و بیشتر ساخته‏شده در پیرامون یک رهبری حاکم و غالب می‏باشد که به دلیل ناسازگاری باورها و اعمالش با اعمال سنتیِ حاکم بر جامعه و نیز به خاطر یافتن جانشینی برای رهبری فرقه، اغلب با مشکل مواجه است. فرقه‏ها اغلب کوچک باقی می‏مانند و به آسانی از هم می‏پاشند و تبدیل شدن آن‏ها به یک مذهب یا فرقه نهادینه‏شده و سازمان‏یافته بسیار نادر است. دلمشغولی اصلیِ فرقه‏ها مشکلات افراد بوده، توجه آنها به مشکلات اجتماعی بسیار اندک است. در مقایسه با با Sect در این‏جا هرج و مرج بیشتر و قوی‏تر است زیرا نظریه «رفتار درست» آنها (چه مقصود ترک گناه باشد یا اجرای عدالت اجتماعی) به مشکلی برای اتحاد و یکپارچگیِ اجتماعی مبدل می شود. فرقه‏ها «موجودات عجیب الخلقه» دینی هستند؛ در آنها گوناگونی‏های بسیار به چشم می خورد که بر الگوهای حاکم و غالب که به واسطه آنها آدمیان در پی حل مشکلات خود می باشند مبتنی هستند . فرقه‏های پاک و خوب در غرب رواجی ندارند، اکثر گروه‏هایی که فرقه نامیده می‏شوند از نوع Sect نیستند شاید بهترین نوع از این دست فرقه‏ها را گروه‏های گوناگونِ روح گرا و برخی گروه‏های «مسلمان» در میان سپاه پوستان آمریکایی تشکیل دهند. [۴]

بسیاری از آنچه که جزو مطالعات ادیان جدید به حساب می‏آیند تعریف‏های یانگر را به چالش می‏کشند و درصدی از پیشرفت ما در زمینه مطالعات ادیان جدید را با این محک که هنوز نگاه ما به ادیان جدید با همان برداشت است، می‏توان سنجید!

دومین نکته با اهمیت‏تر که باید به آن توجه داشته، این است که ما با یک پرسش پایدار مواجه هستیم که هنوز راه‏حلی برای آن پیدا نکرده‏ایم؛ و آن این پرسش مهم است که ادیان جدید یا جنبش‏های نوپدید دینی کدامند؟

اجازه دهید با اندکی دل‏واپسی و اضطراب، به ارائه یک تعریف کاربردی بپردازم. در طی ۳۵ سال گذشته، من با تقسیم‏بندی سه لایه سازمان‏های دینی کار کردم که آنها را طبقه اول، طبقه دوم و طبقه سوم می‏نامم؛ گروه‏های دینی اولیه یا طبقه اول گروه‏‌هایی هستند که از هواداران و پیروان خویش وفاداری دینیِ اولیه را می‏طلبند. آنها فرصت‏های منظم و مداومی را برای عبادت (یا چیزی معادل آن) فراهم می‏آورند و گروهی مرجع و مبنا هستند که فرد دین باور هویتش را از آن کسب می‏کند. این‏ها گروه‏هایی هستند که در گردونه حیات، کارهای اساسی و مهم مربوط به زندگی را سامان می‏دهند که از جمله آنها می‏توان ازدواج و مراسم مربوط به کفن و دفن اشاره کرد (از جمله این گروه‏ها به عنوان نمونه می‏توان از کلیسای متحد متدیست، کلیسای اتحاد و خانواده) نام برد.

گروه دینی ثانوی یا طبقه دوم؛ سازمانی است که به یک دسته از کارکردهای دینی بسیار محدود و معین مانند تعلیم و تربیت، تبشیر، انتشارات، خدمات اجتماعی، فعالیت‏های اجتماعی و غیره می‏پردازند، اما خدمات منظم و مداوم یک گروه اصلی و مبنا را ندارند. مانند: انجمن تبلیغی انجیلی بیلی گراهام،(۱۳) انتشارات شام بالا،(۱۴) مؤسسه کتاب مقدس مودی.(۱۵) گروه‏های دینی اولیه وقتی رشد و توسعه می‏‌یابند، به ایجاد ساختارهایی دست می‏زنند که نقش بازوان انتشاراتی، تعلیمی و تبلیغی را ایفا می‏کنند. گروه‏های مستقل طبقه دوم برای خدمت کردن به دسته‏ای از گروه‏های دینی طبقه اول ظهور می‏کنند. گروه‏های دینیِ طبقه سوم اساسا ترکیبی از گروه‏های دینی و یا سازمان‏هایی هستند که روی گفت‏وگو میان گروه‏های دینی اولیه یا همکاری این گروه‏های دینی در رسیدن به هدف معین تأکید دارند مانند: شورای جهانی کلیساها،(۱۶) فدراسیون جهانی بوداییان.(۱۷)

گروه‏ها یا جنبش‏های دینیِ جدید از نوع گروه‏ها یا جنبش‏های دینی طبقه اولی هستند که به دور از فرهنگ دینی غالب و حاکم (همچون مسیحیت غرب) که در آن واقع شده‏اند، فعالیت می‏کنند و از میان کسانی در پی جذب هوادار هستند که این فرهنگ، فرهنگِ میزبانِ جدید آنهاست. با این تعریف دایره شمول ادیان جدید را توسعه دادیم تا شامل جنبش‏های جدید دینیِ برآمده از ادیان قدیمیِ فرهنگی دیگر مانند هَیْرکریشنا یا ذِن بودیست شود. هم‏چنین شماری از این جنبش‏های جدید دینی که از سنت‏های دینی کوچک‏تر بیرون آمده‏اند مانند سُنّت سِنْت‏مات پنجابی(۱۸) (مأموریت نور آسمانی)، آیین شینتو¨ (مهیکاری)(۱۹) و آیین زرتشت (مزدازنان).(۲۰) دسته دومی از جنبش‏های دینی جدید که باز نمودِ سنت‏های دینی قدیمی‏تر هستند و با گذشتِ چندین نسل هیچ‏گاه با فرهنگ غالب و حاکم هماهنگ و متحد نشده‏اند، مانند تئوزوفی و روح‏گرایی، نیز مشمول این تعریف می‏شوند. باید متذکر شوم که در طی قرن‏هایی که مسیحیت سنت دینی غالب و حاکم در غرب بوده، یک سنت رقیب دیگر که ما آن را با عنوان مکتب گنوسی می‏شناسیم هرگز نمرده است. این مکتب در قالب اقلیت‏های دینی مختلفی مقاومت کرد و ماندگار شد، در قرن شانزدهم و به دنبال نهضت اصلاح دینی پروتستانی که فضایی را برای ابراز وجود دیگر ادیان در سراسر اروپا پدید آورد، این مکتب نیز حیات دوباره یافت.[۵] امروزه یک جامعه «گنوسی» جدید در بیرون از چارچوب جنبش‏های رمزگشایی ظهور کرده است و خود را در قالب مکتب هواداران روزبکرویشان(۲۱)، فراماسونری نظری،(۲۲) تئوزوفی، جادوگری آیینی و جنبش عصر جدید(۲۳)[۶] که خیلی متأخر است، نهادینه ساخته است. البته سنت مسیحی نیز در این میان بی‏نصیب نبود؛ علم و تفکر جدیدِ سنت مسیحی به ایجاد سازمان‏های دینی جدید ادامه داد. در نهایت، به ناگاه، بدعت‏های افراطی جدیدی در درون فرهنگ میزبان بروز کرد که از این میان جنبش علم شناسی(۲۴) بارزترین نمونه از قرن گذشته است. اما ویژگی یگانه‏ای که تمام این گروه‏های مختلف مانند اکانکار،(۲۵) عهد الهه(۲۶) و فرقه صوفی در آن شریکند، این است که هر کدام از این جنبش‏ها براساس اسطوره‏ای فعالیت می‏کنند که با آنچه فرهنگ دینیِ غالب بر آن مبتنی است، تفاوت بنیادین دارد.

به این ادیان بدیل باید آن گروه‏های دینیِ جدیدی را اضافه کرد که به آن اجماع دینیِ حاکم و اصلی پایبندند و در عین حال با ایجاد یک تحول الهیاتی یا داشتن رفتار و کرداری متفاوت با اکثریت جامعه، خود را متمایز و روزآمد ساخته‏اند، مانند: جنبش خانواده(۲۷) و شهود یهوه که بی‏درنگ در این گونه مواقع به ذهن می‏رسند. [۷] اینان با وجود این‏که در درون فرهنگ دینیِ مسیحی ظهور کرده‏اند، به تثلیت باور ندارند و شیوه زندگی اجتماعی خویش را روزآمد کرده‏اند و همیشه از یک اخلاق جنسیِ متفاوت سخن به میان می‏آورند.

تبلیغ برای جذب هوادار، به ویژه اگر از منظر سرقت گوسفندان نگاه شود، همیشه در میان جوامع دینی یک مسأله نزاع‏آمیز بوده است. به طور کلی، ادیان مهاجر یعنی جوامع متشکل از انسان‏های دور از وطن که از دینی غیر از دین میزبان تبعیت می‏کنند، اما برای فرهنگ میزبان مزاحمتی ایجاد نمی‏کنند و کوششی هم برای جذب هوادار روا نمی‏دارند (مانند جماعت بوداییان امریکا و کلیسای ارتدکس آلبانیایی) ادیان جدید تلقی خارج نمی‏شوند. با این تعریفی که از ادیان جدید ارائه کردیم، آیین‏های سوکاگاکامی، مرکز ذن لوس آنجلس داخل ولی جماعت بودائیان امریکا و آ. اس کاکون(۲۸) و مراقبه یوگایی سیدا(۲۹) داخل معبد هندویی نیوجرسی(۳۰) و معبد سیری ونکاتسوا(۳۱) را در پیترزبورگ خارج می‏شوند.

اهمیت ویژه مطالعه ادیان جدید این است که ما را به یک اجماع نظر عمومی مبنی بر این‏که ادیان جدید ادیانی معتبر و حقیقی هستند رسانده است. تعداد اندکی ممکن است ادیانی بد باشند که هدایت آنها به دست انسان‏هایی شریر است، اما همه آنها دین هستند. این ادیان موضوعاتی جالب توجه‏اند که مطالعه آنها ما را به برخی از واقعیت‏های مهم جامعه، به صورت کلّی، رهنمون می‏شود. (اگرچه ما مخالف آنها بوده در مقابل آنچه آنها ارائه می‏کنند جایگزین‏های زیادتر و متنوع‏تری را ارائه می‏کنیم.) به هر حال، همه ما بر این نکته اتفاق نظر داریم که پدیده‏ای که ما در لباس ادیان جدید با آن مواجه هستیم، نوعی نسخه برداری و وام‌‏گیری از ادیان قدیمی‏تر و از فرهنگ عمومی می‏باشد. اگر ما ادیان جدید را در پرتو جنبش‏های تجدید هیات افریقایی، فرقه‏‌های رهبانی بودایی یا مسیحی، گروه‏های تبشیریِ مسیحی در جهان سوم و خاستگاه‏هایی از ادیان غالب جدید مشاهده می‏کنیم این امر به روشنی حاکی از استمرار همان مشاهدات در غالب ادیان جدید به طور خاص و پدیده دینی به طور عام است. ما هم چنین تصدیق خواهیم کرد که مطالعه در ادیان جدید با همان روش‏هایی صورت می‏گیرد که در مطالعات دیگر ادیان مفید یافته‏ایم.

اگر به ادیان جدید به عنوان ادیان حقیقی و معتبر نگاه کنیم، به طور ضمنی تصدیق خواهیم کرد که اینها نیز مانند ادیان قدیمی از انسان‏ها تشکیل شده‏اند و هم‏گروه‏ها و هم اعضای آنها از کمال به‏دورند. در ادیان جدید نیز مانند ادیان قدیم با هیچ سطح و نوعی از رفتار قابل سرزنش و محکوم مواجه نیستم. برخی از این گروه‏ها (چه قدیمی و چه جدید) به فعالیت غیرقانونی و خلاف متهم شده‏اند و در تعداد اندکی از این گروه‏ها رهبر و یا اعضای آنها در دادگاه به اتهام اعمال غیرقانونی و خلاف محاکمه و محکوم شده‏اند. حق این است که با مشاهده چنین اعمالی آنها را محکوم کرد و ما آن اعمال را محکوم می‏کنیم. البته می‏دانیم که دسته کوچکی از ادیان جدید به انجام چنین اعمالی متهم شده‏اند و از میان این دسته کوچک اتهام تعداد بسیار اندکی در دادگاه ثابت شده است. هم‏چنین مطرح شدن برخی از این نوع پرونده‏ها دلیل قانع کننده‏ای برای محکومیت یا حتی سوء ظن نسبت به اکثریت بیشتر این گروه‏ها نیست.

مشکل واقعیِ ما در مطالعات ادیان جدید اساسا همان نقطه شروع «منفی» است؛ به عبارت دیگر، مجموعه‏ای از ادیان جدید که به مطالعه آنها می‏پردازیم به آنچه «نیستند» تعریف شده‏اند تا آنچه «هستند». تمامِ این ادیان گروه‏هایی دینی‏اند که به طور کامل مستقل از فرهنگ حاکم عمل می‏کنند؛ از این رو همیشه درباره کل این مجموعه چیز معناداری برای گفتن نداریم. تقریبا هرآنچه با سرشتی «مثبت» درباره چیستیِ آنها بیان می‏کنیم، نادرست است. به این معنی که یک گروه را با ویژگی‏هایی مانند (رهبر فرهمند، اعمال مذهبی مشترک، جمعیت‏شناسی مشترک و غیره) یک دین جدید نمی‏خوانیم، بلکه آن را براساس ویژگی‏های نداشته، دین جدید می‏خوانیم. ابتدا آن را به خارج از وفاق فرهنگی «هنجار» تعریف می‏کنیم. با این تعریفِ منفی، این گروه یک دین جدید و در نتیجه موضوعی برای مطالعه ما محسوب می‏گردد، اما هر یک از این ادیان جدید در مقایسه با دیگری با آن وفاق فرهنگی حاکم به گونه‏ای متفاوت، اختلاف دارند و از این رو بسیار متفاوت به نظر می‏رسند. حال تصور نمایید چگونه می‏توانیم به خصوصیات و ویژگی‏های مشترک میان گروه‏هایی مانند عهدالهه، گروه شفابخش رئیکی(۳۲) و کلیسای اتحاد برسیم!

ادیان جدید مانند ادیان قدیم ممکن است تصدیق کننده فرهنگ(۳۳) یا رد کننده فرهنگ(۳۴) باشند. ادیان جدید بسیار متفاوتند؛ از ادیان بسیار سلسله مراتبی و ریاست مدار تا ادیان کاملاً هرج و مرج طلب. برخی از آنها زنان را دون‏پایه می‏دانند، در حالی که برخی دیگر بر سرِ افزایش حقوقِ زنان با یکدیگر رقابت می‏کنند. برخی از جنبش‏هایِ دینیِ جدید جهت‏گیری خانوادگی دارند برخی دیگر در هر گامی خانواده را از بیخ و بن تخریب می‏کنند. برخی گروه‏ها بر اعمال معنوی و روحانی تأکید دارند و برخی دیگر هرگونه نیازی را به چنین اعمالی رد می‏کنند. برخی دل‏مشغول خط مشی اجتماعی هستند، ولی برخی دیگر در قبال کسانی که بیرون از گروه هستند و نیز در قبال ساختارهای جامعه غیر دینی و عرفی بی‏تفاوتند. برخی گروه‏ها از طبقه متوسط و در حال حرکت به سمت بالا هستند، اما برخی دیگر هرگونه منفعت جوییِ مادی را مردود می‏شمارند.

مطالعات ادیان جدید به سمت بررسی ادیان و جنبش‏های دینی «جدیدتر» گرایش دارد؛ یعنی آن ادیانی که در پایان جنگ جهانی دوم در غرب ظهور یا توجه ما را جلب کردند و یا حتی ادیانی که از دهه ۱۹۶۰ مطرح شده‏اند. این جریان از مرشدان دینیِ هندی تبعیت می‏کند که در تلاش بودند تا در میان جامعه انگلو بدون توجه به رشد هندوئیسمِ قومی، طرفدارانی را پیدا کنند. اینان به سمت مسیحیان رانده‏شده از سوی مسیحیت رومی، پروتستان و گروه‏های انجیلی رفتند؛ چون دارای تفاوت نظری و رفتاریِ بسیار گسترده‏ای بودند. در عین حال این جریان شامل گروه‏های قدیمی‏تری که هنوز با فرهنگ غالب آشتی نکرده‏اند (از تئوزوفی گرفته تا مکتب سوئدنبرگ)(۳۵) نیز می‏شود.

بر مبنای چنین تعریفی، اکنون در آمریکای شمالی بین ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ دین جدید وجود دارد. این رقم شامل ادیان متافیزیکی، اشتراکی، عصر جدید، جادویی، عرفانی، هزاره‏ای و شرقی می‏شود. در اروپا نیز همین تعداد ادیان جدید وجود دارد، افزون بر این، پنجاه درصد از ادیان جدیدی که در اروپا فعال هستند، در امریکای شمالی نیز فعالیت دارند. شمار ادیان جدید در اروپا و امریکای شمالی در طی پنجاه سالِ گذشته پیوسته رشد کرده است. شمار ادیان جدید با داخل یا خارج دانستن برخی از گروه‏های مسیحی مانند (أدْوَنتیست‏ها، قدیسان ایام خیر(۳۶)، گروه‏های اشتراکی و مستقل انجیلی) تغییر بسیاری خواهد کرد.

این‏که می‏‌گوییم در امریکای شمالی چیزی حدود هزار دین جدید فعالیت دارند، به این معناست که آماری که در نوشته‏های عمومی آمده و تعداد آنها را بین سه تا پنج هزار تخمین زده‏اند و اغلب با نام «فرقه» از آنها نام برده‏اند، کاملاً نادرست است. بعد از یک نسل مطالعه در این زمینه، هیچ شاهدی بر این تعداد به‏دست نیامده است.

ادیان جدید از بستگان کوچک جمعیت میزبان نیز به حساب می‏آیند. در امریکای شمالی ادیان جدید در ارائه آمار، به جای سخن گفتن از دهها هزار عضو، از صدها هزار سخن می‏گویند. برای آن‏که برداشت درستی از شمار اعضا داشته باشیم، باید گروه‏هایی مانند قدیسان امروزی، شهود یهوه و مجموعه‏ای از گروه‏های دینیِ طبقه اول و دومی را که نهضت عصر جدید(۳۷) تشکیل می‏دهند نیز در ادیان جدید داخل بکنیم. «قدیسان امروزی» شمار اعضای خود را در آمریکا پنج میلیون نفر و شهود یهوه نزدیک به یک میلیون نفر گزارش کرده‏اند و تحقیقات نشان می‏دهد که نهضت عصر جدید یک و دو دهم درصد ـ بین سه تا پنج میلیون نفر را به خود اختصاص داده است. تحقیقات هم‏چنین نشان می‏دهد که بیست درصد از جمعیت به برخی از اشکال مدیشن عمل می‏کنند و به عقایدی همچون تناسخ و طالع‏بینی معتقدند، اگرچه این ویژگی‏ها هیچ گونه اطلاعات خاصی را درباره وفاداران به گروه به دست نمی‏دهند. بنابراین، ادعاهایی نظیر این‏که شمار عضویت در ادیان جدید، ده، بیست یا سی میلیون نفر است، حدسیاتی بی‏پایه و سطحی‏اند.

در غرب تمامِ ادیان جدید ادیانی شهری هستند. ادیان جدید اغلب یک مرکز واحد روستایی را با هدفی خاص (معمولاً به عنوان یک مرکز عزلت گزینی و رهبانی‏گری) بنا می‏نهند، اما تقریبا تمامی مراکز دینی جدید در شهر یا شهرک‏ها یافت می‏شوند. ادیان جدید باید تعداد نسبتا اندک اعضای خود را از میان شهرنشینان جذب کنند. در شهرهای کوچک یا روستاها به ندرت می‏توان تعداد اندکی را یافت که با آن یک گروه قابل ملاحظه را شکل داد. ادیان جدید با ایجاد مراکزی در یک منطقه شهری شروع کرده و سپس به دیگر نقاط آن شهر جابجا می‏شوند.

جهت‏گیری اصلیِ ادیان جدید در جذب هوادار به سمت جوانان بین ۱۸ تا ۲۵ سال و میان‏سالان ۳۵ تا ۴۰ سال معطوف است. اکثریت هواداران ادیان جدید کسانی هستند که مرحله گذار را سپری می‏کنند؛ چه گذار از کودکی به دوره بلوغ یا گذار از چیزی که اغلب به آن بحران زندگیِ میان‏سالی می‏گویند. [مطالعات ادیان جدید بر گروه‏های جوان متمرکز است نه گروه‏های میان سال].

پیشگویی کردن درباره هواداران ادیان جدید مشکل است. با کنار نهادن شماری از فرضیه‏ها در طی بیست سال گذشته، باز باید از آنچه هنوز نمی‏دانیم بیشتر از آنچه می‏دانیم سخن بگوییم. مردمی که به ادیان جدید ملحق می‏شوند به لحاظ علمی از دسته‏های مختلف جامعه‏اند، اگرچه در برخی گروه‏ها این افراد از تحصیلات بهتری برخوردارند. هم‏چنین اینان از میان جوامع مختلف دینی حاکم در جامعه هستند که به نسبت حضورشان در کل جمعیت، در این ادیان عضویت دارند. و باز برخی ادیان جدید اغلب به شکل یک یا چند گروه دینی ظاهر می‏شوند. برای نمونه شمار نامتناسبی از هواداران شیطانیسم را کاتولیک‏های پیشین تشکیل می‏دهند.

به نظر می‏رسد که استثنای بزرگ در این غربال دینی یهودیت است. بسیاری از گروه‏ها درصد بالاتری از یهودیان را در مقایسه با آنچه درباره کل جمعیت گزارش شده است، گزارش می‏کنند. ما واژه یهودی را برای دو پدیده متفاوت به‏کار می‏بریم، لذا این گونه محاسبات تا حدودی فریب دهنده‏اند. تنها پنجاه درصد از جوامع قومی یهودی به طور رسمی و به نام، در یک کنیسه یعنی به عنوان دین یهودی نام‏نویسی شده‏اند. بنابراین، با آن‏که یهودیان تمایل زیادی به بروز و ظهور در قالب ادیان جدید نشان می‏دهند، شمار اندکی از آنها از پیشینه دینی خود روی برمی‏گردانند. شمار بسیار اندکی از آنها خود را در قالب ادیان مسیحی، مانند یهودیت مسیحایی، عرضه می‏کنند در عین حال بیست و پنج درصد آنها در قالب ادیان شرق بروز کرده‏اند. بیشتر این گروه‏ها کوچک هستند و در نتیجه شمار یهودیانی که تحت تأثیر ادیان جدید واقع می‏شوند اندک است، اما این نکته قابل توجه است که شمار بسیار زیادی از آنها یهودیان قومی و نژادی هستند که نه تنها پیرو، که پایه‏گذار جنبش‏های جدید دینی هستند.

تلاش‏های مستمری انجام می‏گیرد تا در فرآیند انتخاب، کسانی که در ادیان جدید مشارکت دارند یا به عضویت آنها درآمده‏اند، به نوعی پاتولوژی دست یازند. تا این لحظه هیچ گونه نارساییِ روان‏شناختی یا انحراف قابل توجه از الگوهای فرهنگیِ در ادیان جدید مشاهده نشده است. باید متذکر شد که تمامی ادعاهای اولیه مبنی بر وجود آسیب و بیماری در میان ادیان جدید برپایه مشاهده نمونه‏های بسیار کوچکی از اعضای پیشین این گروه‏ها که به دقت انتخاب شده‏اند، استوار است. با این همه، اکنون بعد از یک نسل تکثیر ادیان جدید ما متوجه این نکته شده‏ایم که هیچ حوزه گسترده‏ای برای استعانت از روان‏شناختی یا تشخیص تأثیرات روان‏شناختی نه در اعضا و نه در افراد خارج از این گروه‏ها، وجود ندارد. تنها یک استثنا وجود دارد که استرسِ مزمنِ باقی‏مانده در میان اعضایی است که با بازپروری(۳۸) از فرقه جدا گشته‏اند، اما با افولِ جداکردن افراد از فرقه، این موارد نیز از بین می‏روند. [۸]

آزمایش بدیهیات

اگر به دهه ۱۹۵۰ برگردیم خواهیم دید که جامعه شناسان بر این عقیده بودند که فرقه‏ها گروه‏هایی زوال‏پذیر هستند که تنها یک نسل دوام می‏آورند. امروزه این عقیده را همه ما به کنار نهاده‏ایم، چون با شماری از ادیان جدید مواجه هستیم که موجودیت آنها به نسل سوم و حتی بیشتر رسیده است. از میان شمار زیاد ادیان جدید برخی می‏آیند و می‏روند، اما آنهایی که می‏میرند، مرگشان هیچ ارتباطی با سپری شدن یک نسل از موجودیت آنها ندارد. اکثر نهضت‏های نوین دینی که نوعی موفقیت را در تجربه خویش دارند، به خاطر آینده قابل رؤیتی که دارند، از چنین وضعیتی برخوردار هستند.

این عقیده که ادیان جدید میرا و زوال‏پذیر هستند، به طور کلی بر این باور استوار است که این ادیان در پیرامون یک رهبر فرهمند بنیان شده‏اند و با مردن این رهبر قلب تپنده گروه از آن گرفته می‏شود. مرگ رهبر به مثابه یک حادثه تلخ و ویرانگر به تصویر کشیده می‏شود. ما اینک می‏دانیم که قضیه اینگونه نیست. بنیان‏گذارانِ ادیان جدید به ویژه در نسل جدید، مهم هستند، اما بسیاری از آنان به سرعت به مسأله تأسیس سازمانی که بتواند گروه را به آینده دراز بعد از مرگ رهبری کنند، توجه نشان می‏دهند. هر دینی که بتواند در زمان حیات رهبر تداوم یابد، فراتر از میزان حیات بنیان‏گذار دوام خواهد یافت. اگرچه مرگ رهبر حادثه‏ای ناگوار است، اما ویرانگر نیست. در طی دهه گذشته ما شاهد گروه‏هایی بودیم که حادثه مرگ رهبر را پشت سر گذاشتند، بدون این‏که وقفه‏‌ای در تپش قلب حیات آنها رخ داده باشد. [۹]

ادیان جدید توسط یک نفر (و گاهی توسط جمعی کوچک) ایجاد می‏شوند. با رشد و نمو این ادیان نسل اولیه به سرعت متحول می‏شود؛ یک ایدئولوژی منسجم شکل می‏گیرد و دسترسی بلاواسطه به بنیان‏گذار دیگر امکان‏پذیر نخواهد بود. این دورانِ تحول سریع تا حدودی دوره آزمایش است که طی آن، بنیان‏گذار به بررسی و آزمایش عقاید جدید می‏پردازد و باقیمانده این دوره صرف آموزش آهسته تعالیم کاملاً جدید دینی به کسانی می‏شود که در دینی دیگر یا بدون اعتقاد به هیچ دینی پرورش یافته‏اند. در نسل دوم روند این تحول به طور قابل توجهی کند می‏شود، اما هیچگاه متوقف نمی‏شود. (البته مؤلفه تحولْ مطالعات موردیِ ما را به سرعت قدیمی و کهنه و در قبال حیات گروه، نارسا خواهد ساخت.)

ادیان جدید با تنوع زیادی رواج می‏یابند. آنها نگاه اصلی خود را از یکی از ادیان متنوع موجود گزینش می‏کنند؛ تلفیقی آگاهانه از دو یا چند سنت یا خیلی به ندرت، اسطوره دینی بدیعی را پیشنهاد می‏نمایند. ادیان جدید، تلفیقی از الگوهای سازمانیِ گوناگون، از دیکتاتوری تا دمکراسی بی‏چفت و بند را می‏پذیرند و همگی در میانه این دو سایه گزیده‏اند. آنها اغلب در طی نسل اول متحول می‏شوند و چون گروه رشد کند و الهیات آنها کامل شود، دوران گذار از نسل اول به نسل دوم آغاز می‏گردد.

ادیان جدید به لحاظ رویکردی که نسبت به جذب هوادار دارند، گوناگونند. برخی از آنها تبشیری هستند و برای جلب هوادار از فنون تبلیغیِ پرفشاری استفاده می‏کنند. برخی دیگر رویکردی بسیار پایین را در جذب هوادار اتخاذ می‏کنند و از هوادارِ بالقوه می‏خواهند که برخی نوشته‏های گروه را به دست آورده و بخواند و از این طریق، گام نخست را در برقراری ارتباط با گروه بردارد.

درباره مطالعات ادیان جدید

ما به عنوان کسانی که در حوزه ادیان جدید مطالعه می‏کنیم، عموما در پی نوعی نگرش «عینی» نسبت به چیزی هستیم که روی آن کار می‏کنیم. ما هم‏چنین می‏دانیم که عینیتِ محض اسطوره گذشته «پوزیتیویستیِ» ماست. اکنون کاملاً واقف شده‏ایم که در تُنگ ماهی فعالیت می‏کنیم و هر کلمه‏ای که می‏نویسیم و هر سخنی که می‏گوییم چه بسا در مباحث عمومیِ روبه‏رشد درباره جنبش‏های نوین دینی بر ضد ما استفاده شود. اما باید از موضوعی که درباره آن پژوهش می‏کنیم فاصله بگیریم. این فاصله ما را وامی‏دارد تا احساساتمان را نسبت به گروه‏ها کنار نهیم. احساسات منفی در قبال گروه‏ها ممکن است از اعتقادات مذهبی یا جوامع دینی و یا نگاه ما به اقلیت‏های دینی به عنوان برهم زنندگان نظم فرهنگی و یا آثار نامطلوبِ مواجه شدن با برخی از اعضای این گروه‏ها، ناشی شده باشد. احساسات مثبتِ ما از تعهدات ما نسبت به آزادی دین‏های اقلیت، آثار مطلوب پیشینی که از اعضای این ادیان داریم، یا از دیدگاه مطلوبی‏ که نسبت به همه ادیان به طور کلی داریم، ناشی می‏شود. هیچ کدام از این احساسات نباید موانعی بر سر راه پژوهش‏های ما ایجاد کند، در عین حال که باید نسبت به احساسات فردیِ خودمان آگاه بوده و در تحقیقاتمان برای آنها حسابی را باز کنیم.

این احساس رضایتی که نسبت به خودمان در این پژوهش‏ها احساس می‏کنیم، در دهه ۱۹۸۰ با مطرح شدن مسأله شست‏وشوی مغزی به چالش کشیده شد. طی دهه ۱۹۶۰ مطالعه و تحقیق در ادیان جدید را به عنوان یک مطالعه جالب و جذاب و دارای دستاوردهای فرهنگیِ کاملاً بی‏خطر تعقیب می‏کردیم، اما در دهه ۱۹۷۰ این دیدگاه به چالش کشیده شد و صداهایی بلند شد که ادعا می‏کردند، ادیان جدید فقط متفاوت نیستند، بلکه مخرب نیز هستند و نیز مطالعه در باره رهبران فرهمند مذهبی دیگر خریداری ندارد. این بنیان‏گذاران فقط نوآوران دینی نبودند؛ اینان افرادی شیطانی تشنه قدرت نیز بودند. و آخر این‏که اینان موجب شده‏اند، تا واژه «فرقه» که به خاطر بار منفی‏اش کنار نهاده شده است، به عنوان مناسبترین نام، برای این گروه‏ها برگزیده شود.

در پایان دهه ۱۹۷۰ مخالفت‏ها ادیان جدید با نظریه شست‏وشوی مغزی همگام شدند؛ فرضیه‏ای که اعلام می‏داشت که ادیان جدید اصولاً برای جذب هوادار، مردم را اغوا می‏کنند و آنها را به طوری درگیر فرایندِ کنترل ذهن می‏نمایند که اختیار ملحق شدن، مشارکت با ترک گروه را از آنها سلب می‏نمایند. طی اوایل و میانه دهه ۱۹۸۰ نظریه شست‏وشوی مغزی از همه طرف؛ از فلسفه حقوق گرفته تا مطالعات دین پژوهی، از روانشناسی تا مطالعات جامعه شناختی مورد توجه قرار گرفت. [۱۱] در ابتدا این نظریه به خاطر این‏که در ظاهر توضیحی قابل قبول در توجیه شور و هیجان و دلدادگی که ما در برخی ادیان جدید با آن‏ها مواجه هستیم! ارائه می‏کرد؛ جذاب بود. اما برای هر پدیده‏ای که این نظریه ظاهرا توضیحی ارائه می‏کرد دلیل قانع کننده‏ای نداشت.

برای نمونه، الگوی شست‏وشوی مغزی تصویری که از ادیان جدید ارائه می‏کند اغلب به شکل محیط زندان است که افراد را در چنگ خود اسیر ساخته و اجازه رهایی و فرار به آنها نمی‏دهد. اما وقتی این گروه‏ها حتی آنهایی که بحث‏انگیز بوده‏اند را به طور وسیع در نظر می‏گیریم درمی‏یابیم که حد و مرزهایی که ترسیم کرده‏اند کاملاً نفوذپذیرند. تنها تعداد اندکی از تمامی کسانی که با گروه در تماسند در مراسم گروه حاضر می‏شوند و تعداد ملحق شوندگان حتی از این تعداد نیز کمتر است. نیمی از کسانی به این گروه‏ها می‏پیوندند بدون هر گونه مداخله بیرونی آنها را ترک می‏کنند. بر فرض این‏که فعالیت گروه توسط یک نهاد هدایت شود باز به تصور من با وضعیتی مواجه خواهیم بود که بیست و پنج درصد در طول سال از عضویت گروه خارج می‏شوند.

پیش فرض‏های نظریه شست‏وشوی مغزی بیش از انکار ناجوری که نسبت به تحقیق در زمینه ادیان جدید روا داشته‏اند پایان مرگباری را برای آن رقم زدند. این پیش فرض درکی تام از ادیان جدید ارائه می‏دهد که نه بر تحقیقات تجربی بنا شده است و نه نسبت به تحقیقات بیشتر جهت‏دهی می‏کند. یعنی در ظاهر به یک پیش فرض «علمی» شبیه است اما در عمل فاقد کارایی یک نظریه علمی است. همان‏گونه که بیست سال قبل زمانی که نظریه شست‏وشوی مغزی رد شد، کار درستی بود اینک نیز بخش‏های باقیمانده این نظریه از ارائه هر گونه اطلاعات تجربی و آزمایش‏پذیر برای وقوع شست‏وشوی مغزی ناتوان است، اگر چه این‏جا جای طرح مجدد نزاع[۱۲] شست‏وشوی مغزی نیست اما باید متذکر شویم که اواسط دهه ۱۹۸۰ ما نظریه شست‏وشوی مغزی را رد کردیم؛ مستندات این واقعیت در بسیاری از اسنادی که از سوی مجامع آکادمیک که بیشتر دلمشغول این بحث بوده‏اند، وجود دارد[۱۳] متعاقب آن دادگاه‏ها نیز این نظریه را رد کردند. ره‏آورد آن انکار اولیه آن بود که در طی ۱۵ سال گذشته مطالعات ادیان جدید از آن بحث گذشت و بدون این‏که اشاره‏ای به نظریه‏های شست‏وشوی مغزی داشته باشد، کارش را تعقیب کرد. دوم این‏که از نظر قانونی نیز دادگاه بر ضد اعمال فن بازپروری حکم صادر کرده‏اند و برخی سازمان‏های بزرگ نظیر شبکه مراقبت از فرقه(۳۹) نیز از آن حمایت نموده است.

با ازدیاد شمار بسیار زیاد ادیان جدید نهادهایی مانند شبکه مراقبت از فرقه می‏توانند خدمات درخور توجهی ارائه نمایند و ساختاری که به مثابه سگ نگهبان در میان تندروی‏های سازمان‏های دینی گوناگون انجام وظیفه می‏کند برای همه ما مفید خواهد بود. از میان ما از جمله خودم که با شبکه مراقبت از فرقه مخالفت کردیم دو دلیل داشتیم: اولاً ما با فرضیه شست‏وشوی مغزی آنگونه که مارگرت سینگر(۴۰) به روشنی بیان کردند؛ و استفاده از آن در دادگاه برای به چنگ آوردن چندین میلیون دولار از ادیان اقلیت، مخالفت کردیم. ما با دیگر اشکال تئوری‏های اجتماعی مؤثر که بر فشار زیادی که برخی از ادیان جدید بر اعضای خود به عنوان بخشی از برنامه مقدماتی وارد می‏سازند و یا زندگی پر دامنه‏ای که ویژگی برخی از ادیان جدید است، عکس‏العمل نشان می‏دهند، هیچ‏گونه نزاعی نداریم. ثانیا: ما مخالف بازپروری غیر داوطلبانه هستیم؛ مراقبتی که از خود مریضی بدتر است در حالی که هدف این مراقبت کاهش درد است. ما با آنچه عموما «مشاوره خروج» نامیده می‏شود یا با دیگر اشکال مداخله غیراجباری توسط افرادی که با عضویت فرد در دین جدید به مبارزه برمی‏خیزند، مخالفتی نداریم. امید که در آینده فرصتی به دست آید تا درباره شست‏وشوی مغزی که عموما چیزی مربوط به گذشته است و فرضیه سینگر که کنار نهاده شد، شاید و نیز درباره موضوعات بزرگ‏تری مانند سوء استفاده‏هایی که در گروه‏های دینی پرنفوذ، چه جدید و چه قدیمی اتفاق می‏افتد و چگونگی بحث از موضوعاتی که این مسایل پدید می‏آورند، باب گفت‏وگویی بگشائیم.

آینده تحقیق در زمینه ادیان جدید:

اما اگر مباحث مربوط به «فرقه» را به کنار نهیم این دوره نمادین که در حال وارد شدن به آن هستیم ترغیبمان می‏کند که به جهت‏گیری‏های آینده مطالعات ادیان جدید نیز نظر افکنیم. با این تحقیقات به کجا می‏رویم؟ اجازه دهید به طرح چند پیشنهاد مبادرت کنم. مهم‏تر از همه ما باید به یک نگاه رادیکال‏تر در زمینه بین‏المللی کردن تن دهیم. اول: ویژگی این دهه گفتگو میان دانشمندان اروپا و آمریکای شمالی و درک اوضاع یگانه‏ای است که زیرساخت‏های رشد ادیان جدید در اروپا، می‏باشد. ویژگی دهه بعد را باید جمع شدن اطلاعات درباره جنبش‏های نوپدید دینی دانست. که در حال گسترش در تمامی نقاط به ویژه افریقا و امریکای جنوبی هستند. نوشته‏‌های بسیاری تحت اشراف «کلیسای مستقل افریقایی» درباره ادیان جدید در افریقا منتشر شده است. اضافه بر این افریقا اکنون منزل تمامی ادیان جدیدی است که ما در اروپا و امریکای شمالی از یوگای ساهایا(۴۱) تا علم‏شناسی شناختیم. به همین اندازه جنبش‏های نوپدید دینی بومی در امریکای جنوبی ظهور کرده‏‌اند؛ جنبش‏هایی هم‏سان که در فضای میان آیین کاتولیک رومی و گروه‏های تبشیری امریکای شمالی سر برآورده‏اند. برزیل با تاریخی از ادیان بومی افریقایی و روح‏گرایی اروپایی(۴۲) محیطی مساعد را برای رشد و شکوفایی ادیان جدید فراهم آورده است. طی دو سال آینده مجموعه‏ای از کتاب‏ها در دسترس ما خواهد بود که حاوی اطلاعات بنیادین درباره ظهور و بروز جنبش‏های نوین دینی بر مبنای کشورها هستند. [۱۵]

دوم: ما باید توجه نوینی را به نهضت‏های مسیحی جدید مبذول داریم. گسترش سریع نهضت کاریزمایی موجب بروز پدیده‏ای شده است که هنوز بررسی نشده است. این پدیده در یک طرف از تنوع الهیاتی جالب توجه و در سوی دیگر از ظهور نبی ـ رسولان آخر الزمانی که پنجاهه‏گرایی را در میان اعمال مذهبی تعقیب می‏کنند، تشکیل شده است. باید به خاطر داشت که این پدیده ناشی از همان تلاشی است که در زمینه بازپروری فردِ معتقد به پنجاهه یعنی عضو کلیسای متحد پنجاهه‏گرا که به افول شبکه مراقبت از فرقه انجامید، صورت گرفت.

سوم: ما نسبت به ادیان جدید در میان جامعه سیاه پوستان غفلت کرده‏ایم. به استثناء امت اسلام(۴۳) ما تقریبا از ارائه توضیح درباره مشارکت افریقایی ـ امریکایی در ادیان قدیمی جدید غفلت کردیم؛ از رشد دین‏های افرو ـ کوبایی در اروپا و امریکای شمالی غافل شدیم و نسبت به شناخت ورود کلیساهای مستقل افریقایی به انگلستان قصور کردیم. نوشته‏های ما در امریکا به مطالعات پوچ درباره ادیان جدید غیرسنتی که در میان جوامع سیاه‏پوست فعالند، پرداختند.

و آخر این‏که طی سی سال آینده آنچه که ما «ادیان جدید» می‏نامیم عادی خواهد شد. آنها دیگر در سرزمین ادیان خانه دائمی ساخته‏اند و دیگر برای رسانه‏های خبری فاقد جذابیت خواهند بود. آنها دیگر از میان تعمید آتش گذشتند و به عنوان یک اقلیت اما شناخته شده در میان اعضای جوامع بزرگ دینی نگریسته می‏شوند. این واقعیت باید ما را نسبت به دو پدیده آگاه سازد. ما باید شاهد ادیان جدید بیشتری باشیم که همچنان ظهور می‏کنند (روندی که نشانه‏ای از کندی در آن دیده نمی‏شود). و دیگر این‏که ادیان جدید قدیمی که نسل دوم و سوم خود را پشت سر می‏گذارند زمینه بسیار متفاوتی برای ما فراهم می‏سازند تا به درک واقعیت‏های ظهور ساختارهای جدید دینی در آینده نایل آییم.

برخی از همکاران من در مطالعات دینی از احساس خستگی و ملالت شکایت داشتند. آنان به من گفته‏اند که چیز جدیدی در حوزه مطالعات خاص آنها در سال‏های اخیر یا دهه‏های اخیر گفته نشده است. اما ما در مطالعات ادیان جدید با چنین مشکلی مواجه نیستیم. ما سرزمینی غول‏پیکر با مرتعی نچرانیده و زمینی جدید که پیش روی ما در حال ظاهر شدن است، مواجه هستیم که آماده کشت و بارور شدن است. ما باید به این نکته واقف باشیم که برای تمام مدت زندگی‏مان چیزی برای تحقیق و مطالعه خواهیم داشت.


منبع: مجله هفت آسمان، شماره ۱۵، پاییز ۱۳۸۱، صفحه ۲۳۹ – ۲۶۰.
در همین رابطه: درآمدی درآمدی بر جنبش‏های نوپدید دینی.


پروفسور گاردون ملتون (Gordon Melton) از محققان و استادان این حوزه است که کتاب‏ها و مقالات متعددی تاکنون از او به چاپ رسیده است. این مقاله توسط نویسنده در سال ۱۹۹۹ در کنفرانسی در مرکز مطالعات ادیان جدید در ایتالیا ارائه شده است.



پی نوشت:

۱٫ Nondenominational                     ۲٫ Voudou                             ۳٫ Santeria
۴٫ Christian Scientists                     ۵٫ Spiritualists                       ۶٫ Mormons
۷٫ Thesophists                                ۸٫ Father Divine”s Peace         ۹٫ Yehovah”s Witnesses
۱۰٫ Milton Yinger                           ۱۱٫ Roligion Science The individual
۱۲٫ Sect                                        ۱۳٫ Billy Graham Evanelistic
۱۴٫ Shambhala Press                    ۱۵٫ Mooky Bible Institute
۱۶٫ World Council of Churches     ۱۷٫ World Buddhist Federatiou
۱۸٫ Punjabi Sant Mat                    ۱۹٫ Mahikari
۲۰٫ Mazdaznan                            ۲۱٫ Rosicrucianism
۲۲٫ Specutative Freemasonry     ۲۳٫ New age
۲۴٫ Scientology                           ۲۵٫ Eckankar
۲۶٫ Covenant of the goddess     ۲۷٫ The Family
۲۸٫ Iskcon                                  ۲۹٫ Siddha Yoga Meditation
۳۰٫ Hinu Temple of New Jersey 31. Sri Venkateswara
۳۲٫ Reiki healing group              ۳۳٫ Culture – affirming
۳۴٫ Culture – denying                ۳۵٫ Swedenborginnism
۳۶٫ Latter-day Saints                ۳۷٫ New Age Movement
۳۸٫ deprogramming                   ۳۹٫ Cult Awarness Network
۴۰٫ Margret Singer                    ۴۱٫ Saha Yoga
۴۲٫ European Spiritism              ۴۳٫ Nation of Islam

یادداشت‏ها:
۱٫ نوشته‏ها درباره ادیان جدید بسیار زیاد است، اما گزیده‏ای از آنها که دارای رویکردی علمی در بررسی موضوع هستند عبارت‏اند از:

۱٫ Eileen Barker, New Religious Movements: A practical Introduction (London: Her Majesty”s Stationary office, 1989).
۲٫ John A. Saliba, Understanding New Religious Movements (Grand Rapids, Mi: William B.Eerdmens, 1995).
۳٫ Timothy Miller, ed., America’s Alternative Religions (Albany, NY: State University of New York Press, 1995).
۴٫ James R. lewis, Cults in America: A Reference Handbook (Santa Barbara, CA: ABC-Clio, 1998).
۵٫ Lorne L. Dawson, Comprehending Cults: The Sociology of New Religious Movements (Toronto: Oxford University Press, 1998).
۶٫ Massimo Introvigne, Le nuove Religioni (Milano: Sugarco, 1989).

برخی از عناوین دیگری را که بعضی از آنها در ادامه نام برده می‏شود می‏توان به این لیست اضافه یا جایگزین کرد.

۲٫ دو جلد کتاب که اساسا به پلورالیزم جدید و ظهور بسیاری از ادیان غیرمسیحی در امریکا پرداخته‏اند، عبارت‏ند از:

۱٫ J. Gordon Melton, Enyclopedia of American Religions (Detroit, MI: Gale Research, 6th edition, 1998).
۲٫ James R.lewis, The Encyclopedia of Cults, Sects and New Religions (Amherst, NY: Prometheus Press, 1998).

آماری که در متن ذکر شده است از کتاب اولی نقل شده است.

۳٫ مهمترین متن ضد فرقه‏ای که بارها تجدید چاپ شد، کتابی است تحت عنوان:

۱٫ Jank. Van Baalen, The Chaos of Cults (Grand Rapids, MI: William B.Eerdmans, 1938, 27th Printing, 1975).4. J. Milton Yinger, Religion, Society and the Individual (New York: Macmillan Coompany, 1957) : 154-55.

۵٫ در زمینه تعریف آنچه که به صورت متنوع تحت عنوان سنت رمزگشایی غربی یا خانواده مذهبی حکمت باستانی از آن نام برده می‏شود، این کتاب‏ها مفیدند:

۱٫ Antoine Favre, Access to Western Esotericism (Albany,NY, State University of New York Press, 1994).
۲٫ Antoine Faivre and Jacob Needleman, eds, Modern Esoteric Spirituality (New York: Crossroad, 1992).
۳٫ Wouter J. Hanegraaff, New Age Religion and western Culture: Esotericism in the Mirror of Secular thought, (Ieiden: Brill, 1996).
۴٫ J. Gordon Melton, James Lewis & Aidan Kelley, New Age Encyclopedia (Detroit: Gale Rescarch, 1990).

۶٫ جامعه رازوری جدید بسیار متفاوت است از آنچه در تبلیغات بازرگانیِ رسانه‏ها درباره کتاب‏ها و علایق نسبت به قدرت شفابخشی یا دیگر چیزها صورت می‏گیرد؛ البته اگر آن را از نگاه نویسندگانی چون: John Reuchlin, Paracelsus, Jacob Boehme, Rene Guenon, Rudolf Steiner and Fritjof
و یا حتی نویسندگان معاصر نظیر: David Spangler, Willis Harman and Wiccan Priestess Starhawk ببینیم.

۷٫ در میان گروه‏هایی که در فهرست فرقه قرار گرفته‏اند، چندین گروه جدید مسیحی مانند کلیسای محلی (Iocal Church) که در خارج از مرزها شکل گرفته است و توسط مهاجران به امریکا آورده شد و همچنان به کارهای تبشیری‏اش ادامه داد. در حال حاضر شماری از کلیساهای مستقل و جدید افریقایی در حال نهادینه کردن خودشان در میان جامعه افریقایی امریکایی هستند.

۸٫ بحث مهم درباره آسیب‏‌شناسی (پاتولوژی) در ادیان جدید در این کتاب به اختصار آمده است:

James R.lewis and David G.Bromley, The Cult Withdrawal Syndrome: A Case of Misattribution of cause, Journal for Scientific study of Religion, 26, 4 (1987): 508-22

۹٫ نگاه کنید به:

Timothy Miller, ed, When Prophets Die: the Post charismatic Fate of New Religious Movements (Albany, NY: State Univer sity of New York Press, 1991

ما موارد بسیار اندکی را سراغ داریم که مرگ رهبر تأثیر مخرب و منفی بر حیات گروه داشته باشد.

۱۰٫ مدافعان اولیه نظریه شستشوی مغزی عبارتند از:
۱٫ Paul A. Verdier, Brain washing and the cults (No. Hollywood, CA: Wilshire Book company, 1977).
۲٫ Margaret thaler Singer, Coming out of the Cults”, Psychology Today (2 January 1979), 80

۱۱٫ در باره موضوعات قانونی نگاه کنید:

James T. Richardson, “legal Status of Minority Religions in the United States”, Social Compass, 42,2 (1995), 249-64

نگاهی روان‏شناختی و مفید نیز در کتاب زیر ارائه شده است:

Marc Galanter, Cults faith, Healing and coercion; New York: offord University Press, 1989

بیانات جامعه‏شناختی اولیه را می‏توان در این کتاب، که برنده جایزه برترین کتاب هم شده است، یافت:

Eileen Baraer, the Making of amoonie: choice or Brain Washing; Oxford: Blackwell, 1989

و نیز در

۲٫ James T. Richardson, “A social Psychological Critique of Brainwashing Claimes about Recruitment to New Religions.
۳٫ David G. Bromley and Jeffrey K. Hadden, eds, Religion and the social Order: the Handbook on Cults and Sects in America (Greenwich, ct: JaI Press, 1993).
۱۲٫ برای کسانی که علاقمندند درباره این نزاع بدانند، کتاب زیر نقطه شروع خوبی است:
۱٫ Bavid G.Bromley and James T.Richardson, eds, The Brainwashing Deprogramming Controversy (New York: Edwin Mellen Press, 1983).

۱۳٫ از جمله مفیدترین نوشته‏‌های مختصری که درباره شستشوی مغزی انتشار یافته‏اند، نوشته‏های زیر است:

 

۱٫ Dick Anthony, “Religions Movements and Brainwashing” Litigation: Evaluating Key testimony”.
۲٫ Thomas Robbins and Dick Anthony, eds, In God We trust: New Patterns of Religious Pluralism in America (New Brunswick NJ: Trasaction Press, 1989).

۱۴٫ در پرونده ایالات متحده علیه فیشمان (Fishman) به مدافعان اولیه نظریه شست‏وشوی مغزی مارگارت سینگر و ریچارد افشه اجازه داده نشد که درباره این موضوع صحبت کنند و دادگاه علیه مدافعان و توجیه کنندگان علمی این نظریه رأی داد. در نتیجه به هنگام نزاع و چالش دادگاه‏ها به طور قانونی این گونه شهادات را رد خواهند کرد.

۱۵٫ International Diretory of the world Religions. Vols 1 – (Atlanta, GA: Scholars Press, Forth Coming 1999).

این را هم ببینید

دین‌باوری جوان ایرانی افزایش یافته یا کاهش؟

به گفته مدیرکل دفتر مطالعات و رصد فرهنگی معاونت پژوهشی و آموزشی سازمان تبلیغات اسلامی شاخص «عامل بودن» به دین در جامعه پایین آمده است. داود میرزایی گفته است که وضعیت‌ دینداری جامعه، به خصوص جوانان را، با رویکردی به نام «بی‌شکلی دین‌ورزی» می‌توان تبیین و تشریح‌ کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *