خانه » معرفی منابع » الهیات مسیحی در قرن بیستم

الهیات مسیحی در قرن بیستم

elahiyatemasihi-dargharn20 عنوان:

الهیات مسیحی در قرن بیستم
(۲۰th Century Theology – Stanley Grenz, Roger Olson)

نویسندگان: ‏‏استنلی گرنر، راجر السون / مترجمین: روبرت آسریان، میشل آقامالیان‌
تاریخ چاپ: چاپ اول- ۱۳۸۶
ناشر: کتاب روشن، ۵۶۲ صفحه
شرح مختصر: باز داستان همان حکایت رازگونۀ وحدت و کثرت است، حکایتی که همراه همیشگی بشر است، و او را به تلاشی وامی‌دارد به طول تاریخ، واین بار شاهد این تکاپو در سیر الاهیات مسیحی هستیم.و شاید بتوان گفت نقطه اوج آن ـ آن زمانی که ماجرای الاهیات مسیحی حرکتی آرام و نسبتاً بدون چالشی خاص داشت و به ناگاه به گذرگاه پیچیدگیهای عصر روشنگری رسید، است ـ و حاصل آن ساختار الاهیات قرن نوزدهم را شکل می‌دهد و در پس آن الاهیات قرن بیستم خود را در برابر این چالشها می‌بیند و به پاسخگویی و چاره‌جویی می‌پردازد و این بار حکایت قدیمی وحدت و کثرت در ساختار دو حقیقت فرابودگی و درون بودگی خدا، در الاهیات مسیحی مورد بررسی قرار می‌گیرد و سعی بر آن دارد تا با ایجاد تعادل بین این حقایق دوگانه، تنشها و افراط و تفریطها را از بین ببرد.آنگاه که تأکید بیش از حد بر فرابودگی خدا می‌تواند منجر به پدیدآیی الاهیاتی شود که هیچ ربط و نسبتی با فرهنگ پیرامون خود ندارد، فرهنگی که داعیه گفتگو با آن را در سر می‌پروراند.

از سوی دیگر، تأکید بیش از حد بر درون بودگی خدا نیز می‌تواند منجر به پدیدآیی الاهیاتی شود که در بند و اسارت فرهنگی خاص است.استنلی جی‌.گرنز و راجر ای. السون ماجرای تلاش متفکران و متألهان و مکاتبی که به تبع این تفکرات پدید آمده است را در کتاب الاهیات مسیحی در قرن بیستم گرد آورده‌اند.کتاب الاهیات مسیحی در قرن بیستم در ده بخش شامل مباحثی جامع، دقیق و نو در زمینۀ تحولات الاهیات مسیحی و مکاتب گوناگون و متألهان برجستۀ آن در قرن بیستم است و از نظر ساختار، نخست مقدمه‌ای بر خاستگاه الاهیات قرن بیستم عرضه می‌دارد و جریان‌هایی را که دست به دست هم دادند تا زمینه‌ساز تحولات‌ اندیشۀ مسیحی در قرن بیستم شوند مورد تحلیل و نقد قرار می‌دهد. سپس به بررسی مکاتب عمدۀ مسیحی در قرن گذشته می‌پردازد و از هر مکتب چند متأله برجسته یا بنیانگذار آن را معرفی می‌کند، و پیش از طرح آزاد و عقاید هر یک شرحی کوتاه و دقیق از زندگی و سابقه آکادمیک او عرضه می‌دارد.

از آنجا که به نوعی نزاع اصلی، بحث تبیین درون‌بودگی و فرابودگی خدا و نوع ارتباط خدا با جهان آفرینش است، نویسندگان در پیشگفتار، این دو حقیقت را در بستر تاریخ الاهیات معاصر بررسی می‌نمایند.

تلاش‌هایی که در راستای ایجاد تعادل بین فرابودگی و درون بودگی انجام گرفته بود به یکباره در عصر روشنگری مورد حمله قرار گرفت، از این رو نویسندگان در بخش اول کتاب به معرفی این دوران و ذکر خصوصیات آن می‌پردازند، ابتدا آغازگران این عصر را معرفی می‌کنند و سپس نگرش‌های این دوره در مورد انسان و دین مورد بررسی قرار می‌گیرد.

نویسندگان معتقدند خدای دئیست‌ها خدایی در دوردست و به شدت فراباشنده و متعال بود با این حال نگرش روشنگری به گونه‌ای عمل می‌کرد که خدا را عمیقاً در چارچوب طبیعت و عقل انسانی و متصل و مرتبط به آنها قرار می‌داد، به گونه‌ای که فرابودگی خدا در بُعد درون باشنده او در ساحت سامانمند جهان آفرینش و عقل، مستحیل می‌شد.نگرش روشنگری برای یافتن خدا به جای اینکه به ورای جهان بنگرد تمام توجه خود رابه درون این جهان معطوف می‌کرد.نویسندگان در بخش دوم کتاب به الاهیات قرن نوزدهم و جریانهای فکری مهم دراین دوران می‌پردازند و تلاشهایی که در راستای احیاء فرابودگی خدا و ایجاد تعادل بین درون‌بودگی و فرابودگی خدا انجام گرفته معرفی می‌نمایند.

و در این راستا ابتدا به بررسی تفکرات و تأثیرات ایمانوئل کانت در این زمینه می‌پردازند و معتقدند تفکر او در عین حالی که بسیاری از دستاوردهای عصر روشنگری را در خود جذب کرده بود واکنشی منسجم به آن محسوب می‌شد اما در نهایت او نتوانست بر برخی از گرایشهای مخرب این عصر غلبه کند،‌ او در پی آن بود تا دین را بعنوان دلبستگی و خضوع در برابر خدای فراباشنده‌ای که واضع قوانین اخلاقی است تثبیت کند، خدایی که انجام دادن اراده او باید هدف همه انسانها باشد، اما الاهیاتی که بر اثر بکارگیری روش کانت پدید آمد الاهیاتی انسان‌مدار بود، این الاهیات به شکلی اجتناب‌ناپذیر منجر به تأکید بر درون‌بودگی خدا شد که خود کانت شدیداً آن را رد می‌کرد.در مورد دیدگاهی که کانت مطرح ساخت خدای فراباشنده به سهولت در خدای امر اخلاقی مطلق که در ژرفای عقل عملی انسان قرار داشت گم می‌شد.
پس از آن نویسندگان به بررسی تفکر هگل می‌پردازند و معتقدند نظام فلسفی هگل کماکان ثمره اندیشه‌ورزی متفکری است که نگرش وی به طرزی بنیادین بر درون‌بودگی خدا مبتنی است.

در ادامه بخش دوم تفکرات شلایر ماخر و چگونگی پدید آمدن الاهیات کلاسیک لیبرال و نمایندگان این نگرش معرفی می‌گردند.

در بخش سوم نویسندگان، طغیان در برابر درون‌بودگی از سوی تأکید بر فرابودگی که توسط نمایندگان راست دینی جدید صورت گرفته را شرح می‌دهند. راست دینی جدید قرن بیستم در تلاش برای بیان مجدد موضوعاتی از قبیل: گناه بشر، فیض الاهی و تصمیم شخصی، از آراء یکی از اندیشمندان قرن نوزدهم به نام سورن کی یرکگور الهام گرفت، سپس کارل بارت آغازگر واکنشی در برابر لیبرالیسم حاکم گردید که خود تا سالهای پس از نیمه قرن بیستم بر طرز تفکر الاهیاتی حاکم گردید.

در ادامۀ این بخش دیدگاههای الاهی‌دانان دیگر این جریان فکری همچون امیل برونر با نظریۀ فرابودگی در ملاقات خدا با انسان و رودولف بولتمان با مدنظر قرار دادن فرابودگی پیام انجیل و نیز نوعی اسطوره‌زدایی و اینهولدنیبور از طریق مکشوف شدن فرابودگی از طریق اسطوره مورد بررسی قرار گرفته است.

در بخش چهارم شاهد بازپردازیهای مجدد سنت لیبرال هستیم. نگرانی از افراط‌کاری احتمالی راست دینی جدید باعث ظهور متفکرانی شد که می‌کوشیدند در ایام افول الاهیات قدیمی لیبرال، جایگزینهایی برای الاهیات غالب بیابند، البته آنان طرفدار بازگشتی ساده به مسیحیت فرهنگی قدیمی‌تر نبودند، بلکه می‌کوشیدند بیان نوینی از ایمان مسیحی به خدا به دست دهند. به این منظور این متفکران تلاش می‌کردند تا از موضوعاتی که در فلسفه‌های جدیدتر نظیر اگزیستانسیالیسم وجود داشت استفاده کنند یا از آخرین نتایج تحقیقات علمی بهره جویند. این تلاش در دو گرایش متفاوت شکل گرفت: یک گرایش توسط پاول تیلیش ارائه می‌گردد، او موضوع درون‌ بودگی را که در لیبرالیسم وجود داشت به این طریق تعمیق کرد که نظام الاهیاتی خویش را براساس علاقه عمیقی که در نیمه قرن بیستم نسبت به اگزیستانسیالیسم وجود داشت بنیان نهاد.

گرایش دیگر: الاهیات فرایند باورانه است، هدف بنیاد دینی که متفکران فرایندباور در پی تحقق بخشیدن به آن هستند عبارت است از آشتی دادن الاهیات و علم، طبق الاهیات فرایند باورانه مفهوم خدا نه فقط نباید با تفکر علمی مغایرت داشته باشد بلکه باید از نقطه آغازین طبیعت گرایانه برخوردار باشد که امکان تحقیق و تفحص علمی کاملاً برای آن وجود دارد.متفکران فرایند باور قرن بیستم به دو دسته تا حدی متفاوت تقسیم می‌شوند: یک گروه طرفدار آراء تیاردو شاردن و گروه دیگر طرفدار آراء آلفردنورث وایتهد هستند.

بخش پنجم کتاب اختصاص به شرح الاهیات سکولاری و جنبش رادیکال دارد. در دهه ۱۹۶۰ متفکران مسیحی بامعنا و مفهوم «دنیامدار» یا «سکولار» و اهمیت آن برای الاهیات دست و پنجه نرم می‌کردند، در نتیجه آموزه خدا به موضوع محوری، اندیشه‌ورزی‌هایشان تبدیل شد، که این امر به وضوح در جنبش «مرگ خدا» دیده می‌شد.

به نظر نویسندگان آغاز دیدگاه الاهیات سکولار تفکرات دیتریش بونهوفر است و سایر متفکران این نگرش در ادامه این بخش معرفی شده‌اند.بخش ششم به دیدگاه دیگری یعنی الاهیات امید می‌پردازد.کتاب الاهیات امید نوشته یورگن مولتمان است. در این کتاب مولتمان این دیدگاه را مطرح می‌کند که کانون توجه الاهیات باید آخرت‌شناسی یا آموزه رخدادهای آخر زمان باشد و پرداختن به الاهیات باید براساس این بنیان انجام گیرد اما او مفاهیم آخرت شناسی را به شکل جدید تعبیر و تفسیر می‌کرد و برداشتی نوین از آنها ارائه می‌داد.

در بخش هفتم تحول الاهیات با توجه به دومین مرحله روشنگری یعنی وضعیت موجود اجتماعی ـ اقتصادی بعد از دهۀ ۶۰ مورد بررسی قرار می‌گیرد و در این راستا به اشکال متعدد الاهیات رهایی‌بخش پرداخته می‌شود و سه شکل آنرا که عبارتند از الاهیات رهایی بخش سیاهان، الاهیات رهایی‌بخش آمریکای لاتین و بالاخره الاهیات فمینیست مورد بررسی قرار می‌دهند.
بخش هشتم بحث در رابطه الاهیات جدید کاتولیک است، دو تن از نمایندگان این تفکر متألهان برجسته حاضر در شورای دوم واتیکان، کارل رانر و هانس کونگ می‌باشند. عنوان بخش نهم، فرابودگی در بطن داستان است و اشاره به الاهیات روایتی است.

بخش دهم بخش پایانی کتاب است. در این قسمت نیز شاهد تاکید مجدد بر توازن میان فرابودگی و درون‌بودگی هستیم، این بار در الاهیات انجیلی    ل تیلیخ (یا تیلیش) در دانشگاه‌های برلین، توبینگن و هال به تحصیل پرداخت و لیسانس الهیات را از دانشگاه هال و دکتری را از دانشگاه برسلاو گرفت. سپس به تدریس الهیات و فلسفه در دانشگاه‌های ماربورگ، برلین و فرانکفورت پرداخت و در امریکا نیز مدت ۳۲ سال در دانشگاه‌های نیویورک، هاروارد و شیکاگو تدریس کرد.

مهمترین اثر تلیخ کتاب حاضر است که ارتباطی (از نوع پرسش و پاسخ یا صورت و محتوا) بین دین و فرهنگ برقرار می‌کند و در پنج بخش تدوین شده که در هر بخش یک نماد عمده دینی کتاب مقدس به مثابه یک مسئله عمده بشری متبلور در فرهنگ جدید است.

جلد اول (کتاب حاضر) شامل دو بخش است که بخش اول نماد «لوگوس» را با مسئله شکاکیت، یعنی چظور حقیقتی را که از حیث بشری مهم است با قاطعیت می‌توانیم بشناسیم و بخش دوم نماد «خدا را به عنوان خالق» با مسئله تناهی پیوند می‌دهد، یعنی چگونه می‌توانیم در برابر نیروهای مخربی ایستادگی کنیم که حیات ما را به فروپاشی تهدید می‌کند.

این را هم ببینید

dar_ebteda_khoda

در ابتدا خدا

کتاب پیدایش - شرح کتاب‌مقدس در مورد منشاء انسان و منادی سرنوشت بشریت - اثری است مملو از سؤالات مهم. نویسندۀ این کتاب کیست؟ در چه زمانی نوشته شده است؟ آیا شرح آفرینش در این کتاب با علم نوین سازگار است؟ آدم و حوا چه؟ نویسندۀ کتاب نه تنها تفسیری مبتنی بر نقد ارائه می‌کند بلکه به روشنی به سؤالات برخاسته از کتاب پیدایش پاسخ می‌دهد. نثر روان و بینش الاهیاتی نویسنده به درک خواننده از شخصیت خدا و طبیعت انسان و نیز سرنوشت او کمک می‌کند...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *