خانه » شعر (صفحه 3)

شعر

سر مقالهرویا نو«عاشقان ره به عشق می‌پویند درس تنزیل عشق می‌گویند
از می عشق اگر چه بی‌خبرند راه جانان به جان همی سپرند»
_عراقی _
ای دوست می خواهم لحظه ای سر به دامانت نهم و به یاد آورم کهن گهواره ایی را که پیش ترها با دست های خورشید می جنبید. روزهایی که خودِ عشق، کم داشتیم.
حاشا که خورشید خودش را دریغ کند! این کار، کار ابرهای تیره بود. کار، کار سقفهای بی روزن بود، خودِ عشق، کم داشتیم صبر جایز نبود، تشنه بودیم و ابر این را می دانست این دشمنِ ما و عاشق خورشید، آمد و بارید و یک روز برای همیشه لم داد زیر شانه های خورشید و غم ما نخورد که به جای نور باورش کردیم که چه بی پروا می زد و می برد و می تاراند.
ترسیدیم تا همیشه ی همیشه. خورشید دریغی نداشت اما ابرها، اما و اگرهای بسیار ساز کردند مویه کردند سر یکدیگر را خوردند جای یکدیگر را اشغال کردند تا ما ندانیم که خورشید دل رحمی دارد، جای سختی دارد، می سوخت با همه وجود که به ما برسد اما ما را دیگر دلی تیره و تار بود سری پر از غبار بود. به چشمِ مان اشک و به دستمان دستمال عزا، ابرها غریدند و ما همشکل آنها شدیم باریدیم باریدیم.
ای دوست چشم از ابرها بردار و هوای خورشید کن! چشم را خشک و دل را بشوی، این خاصیت نور است که بجوید، نور تو را می جوید حتی اگر تیره ترین ابرها گنبدش را گسترده باشد، نور تو را می شناسد با اینکه سقفهای بی روزن گهواره را پوشانده اند.
تو که دل آشنای نوری، تو که سر بر آستان عشق، راستی می جویی، فکرت پهلوان، سرشتت قهرمان، تو که شیر خورده ی نوروزی، به یاد داری اسبی به نام رخش! هستی هنوز هم در هوای پهلوانی رستم نام!
هنوز هم حالی داری به هوای عاشقانی چون شیرین و فرهاد! می گذری شبی مهتاب از کوچه ای به کوچه رندان! تو که با سیمرغ پرواز کرده ای تا حنجره ایی که در خوانِشِ ” آی آدمها ” بود تا دست پَری های قصه را بگیری و لانه ایی بسازی در انگشتهای جوهریِ کسی که مثل هیچ کس نیست!
« در باغ همه رخ تو بیند از هر ورق گل، آن که بیناست»
بیا حرف های خورشید را دوباره تازه کنیم. بیا پیدا شویم زیر سایه کهن درخت سترگ شعر فارسی، و رد پای عشق را با بوی خورشید دنبال کنیم. خورشید به او اشاره میکند. به او که سرودنش سرود هستی است.
رویا

در راه

darrahsml

کتاب در راه، مجموعه شعری است از شادروان اسقف دهقانی تفتی. این کتاب آخرین سروده های اسقف دهقانی تفتی است که پس از مرگ او، توسط همسرش مارگارت ایزابل دهقانی تفتی در انتشارات سهراب به چاپ رسیده است.

ادامه مطلب »

لوح: شعری به احترام ندا

ar-p-neda2

فریاد برداشتم: «شد آن زمان که بر مسیح مصلوب خویش به مویه می نشستید که اکنون / هر زن / مریمی است / و هر مریم را / عیسایی بر صلیب است، و هر شام / چه بسا که "شام آخر" است / و هر نگاه / ای بسا که نگاه یهودائی.»

ادامه مطلب »

شعر چیست؟ (۱)

ar-p-sch02

آیا لزومی دارد که شاعر خود را درگیر شناخت شعر و اصول آن کند؛ مکتب های شعری و ژانرهای مختلف شعر را بشناسد؛ یا اینکه شعر الهامی است که ناگهان شخص را برمی انگیزاند و او را در سفر به یک فضای خارق العاده و منحصربه فرد رهنمون می‌سازد، و شخص را دچار وضعیتی می کند که ناگزیر است به سرودن؟

ادامه مطلب »

از هر کران

ar-p-ny03

با من بمان، با من بمان، در کام بردن از دعا
با من بمان ای مهربان، در نام بردن از خدا
با من بمان ای فکر خوش، با من بمان صدای من
با من بمان، ای شهد خوش، شیرین ترین نوای من

ادامه مطلب »