خانه » شعر » نقد و بررسی شعر » فرصت مقدور‎‎

فرصت مقدور‎‎

 

شعر تازه‌ای از سیمین بهبهانی

‎‎پای کوب و دست افشانsiminbehbahani1
شورها به سر دارم
دف به کف، زبی تابی،
تاب در کمر دارم

پایه در زمین ثابت
ایستا چو پرگارم
وز برای چرخیدن
پایه ای دگر دارم.‏

می گشایم از دامن
چتر پرگل و سوسن
دست هات می لرزد:‏
از دلت خبر دارم

ای زکار دل غافل‏
بد مکن زغیرت دل
من به کس نیفشانم
گرچه نقل تر دارم.‏

تا نگاه مشتاقم
با تو عشق می بازد‏
جمله خلق می داند‏
با چه کس نظر دارم.‏

گرچه تاق ابرویم
با کرشمه می لرزد‏
دل زبیم خالی کن‏
بام بی خطر دارم.‏

رشته های زرینی
تاب دادم از گیسو
تا به رخ بیفشانم
یا زچهره بر دارم.‏

گفتی از ترنجستان‏
بوی عشق می آید
زان ترنج ها جفتی
گفتمت به بر دارم.‏

میل پاکوبیدن
با منت اگر باشد
من چنین هوا در سر
از تو بیش تر دارم.‏

در شبی پراز شادی
با تو پا ی می کوبم‏
فرصتی ست مقدور‏
مایه این قدر دارم.‏

آن که شادمانی را‏
کفر محض می خواند‏
گو بنالد از حسرت
من دو گوش کر دارم!!

این را هم ببینید

ar-p-nb01

نشان مرد خدا: نگاهی به ارتباط عشق و نجات در دیوان حافظ

عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ‎ / قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

در مقاله پیش رو، سعی نگارنده، بر این است تا با برشمردن منافع حاصل از گام نهادن در سلوك عاشقانه  به این سوال پاسخ دهد که «چرا و چگونه رسیدن به نجات و نیل به رستگاری، از نگاه خواجه رندان، در گرو عشق ورزی است»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *