خانه » شعر » شعر شما » لمس مجدد

لمس مجدد

 

از خانم گیتی برای ارسال این متن و مشارکت در بخش شعر تشکر می‌کنیم.

ar-p-gt01 ای چشمان بهوش باشید!!!
که غوغای سراب ها، گوش ها کر کرده است!
ای پاها، برپا بمانید،
که دستان تمنّای سطل ها دارند،

تا از دلِ چاهِ فریب

…………………………………………….. دروغ بالا کشند!!!

ای گزیده شده زِ سراب!

آن هنگام که بر آن بوسه می زدی،

ای زبان!!!

از پروانه های بی پروا بیاموز،

که چطور بوی تعفّنِ ایامِ قبل از رستگاریشان را،

به یاد دارند…

 

و با شاخکهای ایمان، در پیِ شعف های رنگارنگند…
تا گلهای همسایه را از گرده های تسلّی خوشوقت سازند.
آه، من می دانم تو تشنه ای…
و من می دانم که سهم تو آسمان است.
کافیست باز کنی دستانِ گره کرده ات را.
آری کافیست که با دل بشنوی:
” فیض من تو را کافیست”
و به من بی شتاب بگو:
…………………………………………….. آیا بس نیست؟!!

که در بیابان ها، چشمانت فریفته چشمه سارِ شهوت شوند،
و در اقیانوسها، مجذوبِ بندرِ مرادِ بی مرادان شوی؟!!

شاید
…………………………………. تو آن دختر بچه ای بودی
……………………………………………… که در شهرِ بازیِ دنیا،

نا مطیعانه،
…………………………….. گشودی گره دستانت را از دستانِ بابا؟!!

و در غوغای تنهایی، گفتی: ترکم کرد!!!
و به یاد نیاوردی که تو ترکش کردی.
به گوشه ای خزیدی و زیرِ نگاهِ ناجورِ آدم های ناجور گریستی!
دستانِ کمک بیگانگان را گرفتی و آرام نیافتی!!

ناگاه
………………….. طنینِ صدایی
………………………………….. آتشی در سرمای قلبت زد و گفت:
…………………………………………………………………………. دخترکم کجای؟؟!!

و دیگر هیچ ندیدی جز آغوشش…
حال
……………………………. به یاد آوردی پایکوبیِ آسمان را برای جشنِ تولدت؟!

و دیدی که چطور،
………………….. آن مسح شده
شمع های گناه
………………….. شمع های دوران سرگشتگی و
………………………………………………………. تنهایی و بی کسیِ تو را
……………………………………………………………………………………. فوت کرد

و گفت:
……………………….. ” بیا و با من جاودانه بمان “

و طعم کیک تولدت را بیاد داری که شیرین تر از عسل بود!!
و دیدی که چطور در رقص و پایکوبیِ آسمان، فرحناک شدی،
فرحناک تر از هر فرحناک!!!
و شگفت زده نخواهم شد،
از اینکه بگویی:
شگفتا!

………………… در این برهوتِ بیابان، تلخیِ کامم شیرین شد!
………………… دست و پایم به وجد درآمد و رقصید!
………………… چروکِ اخم میان ابروانم صاف شد!
………………… و قهقه خنده ام گوش بیابان را کر کرد!!
………………………………… ……………… هللویاه، هللویاه

حال نیک نگاه کن،
لکه ابری در آسمان نیست
بیابان هنوز بیابان است
……………………… و سراب هنوز سراب!
و رهگذری ندیدی که شرابی، نانی با تو قسمت کند!

حال نیک تر نگاه کن،
خونِ رگهایت شرابِ روحانیست،
جملگی ضعف هایت، دگر ضعف نیست،
حرکتِ زبانت شکرانه وار است،
گرهِ دستانت به تمنّای حقیقت باز است!

شعورِ پاهایت را ببین،
که چطور اثرِ قدم های سلطانِ شاهراهِ عدالت را یافته است!
شعوری که زاییده،
……….………………. روشنیِ چشمان و مبارک شدگیِ گوشهاست.

” و باز چشیدی و دیدی که خداوند نیکوست”
و من لمسِ محدّدت را به تو تبریک می گویم.
…………………………………………………………………………….. گیتی

این را هم ببینید

ar-p-ghiyam02

قــیام و بهــار (۲)

فرودین آمـــد ز راه و نغــمه ها بـسیار گشت
چـهــچـه بلـبل شـنـیدن در چـمـن تکـــرار گشت...
روز نــو یعنی حیا ت نــو که باشد در مسیح
این حیات از بهر ما چون روغن عــطار گشت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *