خانه » شعر » شعر شما

شعر شما

بهار! منتظرت هستم

بهار! منتظرت هستم بیا به دعوت آغوشم بخوان ز چشمه‌ی خوشبختی هزار زمزمه در گوشم بریز باده‌ی خواهش را به کام سوخته از هجرم بسای دست نوازش را به جعد ریخته بر دوشم تو ذات زنده‌ی پویایی گمان مدار که معنایی مرا ببوس و تماشا کن که می‌گذازم و می‌جوشم برآرم از تن و بسپارم به آب جامه‌ی رنگین را سبک خیال ز عریانی به اعتدالِ روان کوشم به یُمن ...

ادامه مطلب »

شیخ سعدی و پولس رسول

در نوشتار حاضر سخنان پولس رسول در بخشی از نامه‌اش به فيليپيان، به ياری ابياتی از سعدی بازگو شده است. در این میان تفاوت دو دیدگاه به صورت ديالكتيكی بين سعدی و پولس بیان شده است.

ادامه مطلب »

منجی جان

ar-p-hc02

چه گویم من نمیدانم، که پیدا یا که پنهانم
مرا دل داده اطمینان، تو هستی منجی جانم
هر آنچه گفته میخوانم، شما را همچو چوپانم
برای تشنگان روح، روان است منجی جانم

ادامه مطلب »