خانه » شعر » شعر شما » منجی جان

منجی جان

ar-p-hc02
چه گویم من نمیدانم، که پیدا یا که پنهانم              مرا دل داده اطمینان، تو هستی منجی جانم

هر آنچه گفته میخوانم، شما را همچو چوپانم          برای تشنگان روح، روان است منجی جانم

تو هستی شاه شاهانم، به شبها ماه تابانم           ملایک یک به یک گویند، تو گشتی منجی جانم

از اول تا به پایانم، توئی مانند چوپانم                      بیا خورشید ایمانم، توئی تو منجی جانم

در این دشت و بیابانم، توئی همدرد و درمانم           جهان را کفر اگر گیرد، تو گردی منجی جانم

تو هستی راستی راهم، توئی همراه آگاهم           تو را هم نوح می گوید، بدریا منجی جانم

چرا گویم کجائی تو، مگر از من جدائی تو               خدائی تو خدائی تو، مسیحا منجی جانم

این را هم ببینید

ar-p-ghiyam02

قــیام و بهــار (۲)

فرودین آمـــد ز راه و نغــمه ها بـسیار گشت
چـهــچـه بلـبل شـنـیدن در چـمـن تکـــرار گشت...
روز نــو یعنی حیا ت نــو که باشد در مسیح
این حیات از بهر ما چون روغن عــطار گشت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *